محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
187
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بزرگ مىكند و هركس تكبر ورزد ، خدا او را بر زمين مىزند . » « 1 » خداوند ، پيامبرانش را با گرفتاريهاى بسيار آزمود و آنان صبر پيشه كردند و به خواستههاى خداوند خشنود بودند . پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نيز سختترين آزارها را ديد و هرگز گله و شكايت نكرد ؛ بلكه تنها سوى پروردگارش روى كرد و از ضعف و ناتوانى خود گله كرد . آن حضرت از ترس خشم خداوند به او پناه برد و گفت : « خدايا ! از ناتوانى و بيچارگىام نزد تو شكايت مىكنم . . . خدايا ! تو ارحم الراحمين هستى و تو خداى مستضعفان هستى و تو پروردگار من هستى . مرا به چه كسى وامىگذارى ؟ . . . به شخص دورى كه به من يورش مىآورد و يا به دشمنى كه بر من چيره است ؟ . . . اگر تو بر من خشم نكرده باشى ، نگران نيستم ؛ ولى سلامت و عافيت از سوى تو برايم آسانتر است . من به نور وجودت پناه مىبرم كه تاريكىها را روشن ساخت و امور دنيا و آخرت را برپا ساخت ؛ از خشم و ناخشنودى تو پناه مىبرم . . . خدايا ! هرچه مىخواهى بكن تا از من خشنود شوى . . . هيچ نيرو و توانى جز به يارى تو نيست » « 2 » امام عليه السّلام درباره انبيا و اوليا مىفرمايد : ( فألصقوا بالأرض خدودهم و عفروا بالتراب وجوههم ) اين تعبير كنايه از شدت خضوع و فروتنى در برابر خداوند است . ( فلا تعتبروا الرضا و السخط بالمال و الولد جهلا بمواقع الفتنة و الاختبار في مواضع الغنى و الاقتدار ) اگر خشنودى خدا براساس ثروتاندوزى بود ، بايد متمولان و صاحبان شركتهاى بزرگ از مقربترين افراد نزد خدا بودند و
--> ( 1 ) . فتح البارى : 8 / 281 ؛ جوامع الجامع : 1 / 644 . ( 2 ) . تاريخ طبرى : 2 / 81 ؛ سيره ابن هشام : 2 / 281 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 14 / 98 .