محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

69

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

السّرق : ابريشم . الدّيباج : نوعى پارچه گرانبها . يعتقبون : حساب مىكنند . عتاق الخيل : ماديان اصيل . استحرار القتل : شدت گرفتن جنگ . تضطم : مىپيوندد . الجوانج : دنده‌هاى تحتانى سينه و در اين‌جا به معناى قلب است . ساختار ادبى ويل : مبتدا است و نيز ممكن است مفعول براى فعل محذوف باشد . قوما : بدل براى مفعول « أراهم » است . كأنّ وجوههم : صفت براى « قوم » است . ما سوى ذلك : « ما » زائد است . شرح و تفسير ( يا أحنف كأنّي به و قد سار بالجيش الّذي لا يكون له غبار ) احنف پسر قيس از بزرگان بنى تميم است . وى در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله زندگى مىكرد ، ولى از ياران آن حضرت نبود ؛ زيرا صحابى ، در اصطلاح كسى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را ديده باشد . روايت شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيكى را به بنى تميم فرستاد تا آنها را به اسلام فراخواند ؛ ولى آنها نپذيرفتند . احنف به آنها گفت : شما را به ويژگيهاى بزرگوارانه اخلاقى دعوت مىكند ، دعوتش را بپذيريد و اسلام بياوريد و خود نيز ايمان آورد . او به خاطر متانت عقل و رفتار نيكويش از بزرگان تابعى به شمار مىرفت و از كسانى بود كه بيشترين يارى را به امام على عليه السّلام كرد . در