محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

505

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

بيعت تنها وسيله‌اى براى تحقق اهداف است . افزون برآن ، عمروعاص و معاويه پيش از اين ، خلافت ابو بكر و عمر و عثمان را پذيرفته بودند و همه مىدانند كه بيعت با ابو بكر به واسطه دو نفر ( عمر و ابو عبيده ) شكل گرفت و بيعت با عمر تنها به وسيله ابو بكر شكل گرفت و بيعت با عثمان نيز به چهار يا پنج نفر در جلسه شورا رخ داد . همچنين بديهى است كه حضور همه مردم در بيعت ، كارى نشدنى است . قاضى ازدايجى ، در كتاب « المواقف » مىنويسد : « بيعت به خلافت تنها با وجود يك يا دو نفر محقق مىشود . » « 1 » ابن قدامه نيز در كتاب « المغنى » مىنويسد : « عبد الملك ، عليه عبد اللّه بن زبير شوريد و او را كشت و بر همه سرزمينها چيره شد و مردم از روى رضايت يا اجبار با او بيعت كردند ؛ بنابراين او رسما امام گشته و شورش عليه او حرام است . » « 2 » در كتاب « فلسفة التوحيد و الولاية » به استناد كتابهاى مهم اهل سنت به اثبات رسانديم كه آنان همواره واقعيت موجود را توجيه كرده و آن را شرعى مىپندارند . سخن پيش‌گفته از كتاب « المغنى » يكى از نمونه‌هاى آن است . اين كتاب از منابع مهم اهل سنت است . به هر روى سخن امام عليه السّلام در بند اخير از باب احتجاج با معاويه و عمروعاص است و امام عليه السّلام درصدد بيان ديدگاه خود درباره خلافت و راه مشروعيت آن نيست . ( ألا و إنّي أقاتل رجلين رجلا ادّعى ما ليس له و آخر منع الّذي عليه ) خلافت به اتفاق‌نظر همگى مسلمانان حق شرعى امام عليه السّلام بود . با اين‌حال ، امام عليه السّلام

--> ( 1 ) . نك : مواقف ايجى : 8 / 352 ، سال 1907 م . ( 2 ) . نك : المغنى ، ابن قدامه : ج 8 ، قتال اهل البغى .