محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

448

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

پيرامون ماه است و به صورت دايره‌هايى مانند قرص خورشيد ديده مىشود . بر روى پر ، خطهاى طلايى و خطهاى سبزرنگ ديگرى ديده مىشود . ( فإن شبّهته بما أنبتت الأرض . قلت جنى جني من زهرة كلّ ربيع ) منظور از « جنى » ميوه‌اى است كه در زمان مناسب چيده شود . اگر گلهاى مختلف را كنار هم گرد آورده و تابلويى از آنها پديد آورند ، شبيه پر طاووس مىشوند . ( و إن ضاهيته بالملابس فهو كموشيّ الحلل أو كمونق عصب اليمن ) واژه « الحلل » جمع « حلة » به معناى پيراهن است و « وشى » و « عصب » به نوعى پيراهن گفته مىشود و « مونق » آن‌چيزى است كه دارنده آن را خوشنود و شادمان مىكند . ( و إن شاكلته بالحليّ فهو كفصوص ذات ألوان . قد نطّقت باللّجين المكلّل ) « حلى » به زيورآلات اعم از طلا و نقره و سنگهاى گرانبها گفته مىشود . تعبير « نطّقت باللجين » به معناى استفاده از نقره براى ساخت دستبندى مزيّن به جواهرآلات است . ( يمشي مشي المرح المختال و يتصفّح ذنبه و جناحيه فيقهقه ضاحكا لجمال سرباله و أصابيغ وشاحه ) طاووس ، زيبايى خود را عرضه مىكند و به آن فخر مىفروشد و گويا با اين كار از نعمتهاى خدا سخن گفته و آنان را سپاس مىگويد . ( فإذا رمى ببصره إلى قوائمه زقا . . . خفيّة ) طاووس با نظر به زيبايى خود شادمان مىشود ، اما چون به پاى زشت خود مىنگرد ، گريان و اندوهگين مىشود ؛ چه اين‌كه هرچيزى در اين جهان از جهتى زيبا و از جهتى زشت است . ( و له في موضع العرف قنزعة خضراء موشّاة و مخرج عنقه كالإبريق . . . يأتلق ) همه اعضاى طاووس به جز ساق پايش زيبا هستند . تاج طاووس از تاج همه