محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
445
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
درك كمترين اندام طاووس ، گمانها از شناخت درمانده و زبانها از ستودن آن در كام ماندهاند . پس ستايش خداوندى را سزاست كه عقلها را از توصيف پديدهاى كه برابر ديدگان جلوهگرند ناتوان ساخت ، پديده محدودى كه او را با تركيب پيكرى پرنقشونگار ، با رنگها و مرزهاى مشخص مىشناسد ، باز هم از تعريف فشردهاش زبانها عاجز و از وصف واقعى آن درماندهاند . ( حال چگونه خدا را مىتوانند درك كنند . ) پاك و برتر است خدايى كه در اندام مورچه و مگس ريز ، پاها پديد آورد و جانداران بزرگتر از آنها ، از ماهيان دريا و پيلان عظيم الجثه را نيز آفريد و بر خود لازم شمرد كه هيچ كالبد جاندارى را وانگذارد و به درستى ادارهاش نمايد ، جز آنكه ميعادگاهش را مرگ و پايان راهش را نيستى قرار داد . واژهشناسى القصبة : برخى آن را به معناى استخوانهاى بال دانستهاند و عده ديگر آن را ستون ميانى هر پر معنا كردهاند كه معناى دوم درستتر به نظر مىرسد . العقيان : طلاى ناب . فلذ : جمع « فلذة » به معناى قطعه . الزّبرجد : سنگ گرانبها . جنى : گرد آورد يا چيد . الوشى : نقش . الإناقة : نيكويى . العصب : گونهاى لباس . الفصوص : سنگ گرانبها .