محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

444

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

زيرا پاهاى طاووس چونان ساق خروس دورگه ( هندى و پارسى ) باريك و زشت و در يك‌سوى ساق پايش ناخنكى مخفى روييده است . بر فراز گردن طاووس به جاى يال ، كاكلى سبزرنگ و پرنقش‌ونگار روييده و برآمدگى گردنش چونان آفتابه‌اى نفيس و نگارين است و از گلوگاه تا روى شكمش به زيبايى وسمه يمانى رنگ‌آميزى شده ، يا چون پارچه حرير برّاق يا آيينه‌اى شفّاف كه پرده بر روى آن افكندند . در اطراف گردنش گويا چادرى سياه افكنده كه چون رنگ آن شاداب و بسيار مىباشد ، پندارى با رنگ سبز تندى درهم آميخته است كه در كنار شكاف گوش جلوه خاصّى دارد . كمتر رنگى مىتوان يافت كه طاووس از آن در اندامش نداشته باشد ، يا با شفّافيّت و صيقل فراوان و زرق‌وبرق جامه‌اش آن را جلاى برترى نداده باشد . طاووس چونان شكوفه‌هاى پراكنده‌اى است كه باران بهار و گرماى آفتاب را در پرورش آن نقش چندانى نيست ، و شگفت‌آور آن‌كه هرچند گاهى از پوشش پرهاى زيبا بيرون مىآيد و تن عريان مىكند ، پرهاى او پياپى فرومىريزد و از نو مىرويند . پرهاى طاووس چونان برگ خزان رسيده مىريزند و دوباره رشد مىكنند و به هم مىپيوندند ، تا ديگربار شكل و رنگ زيباى گذشته خود را باز مىيابد ؛ بىآن‌كه ميان پرهاى نو و ريخته شده تفاوتى وجود داشته باشد يا رنگى جابجا برويد . اگر در تماشاى يكى از پرهاى طاووس دقت كنى ، لحظه‌اى به سرخى گل ، و لحظه‌اى ديگر به سبزى زبرجد و گاه به زردى زر ناب جلوه مىكند . راستى ، هوشهاى ژرف‌انديش و عقل‌هاى پرتلاش چگونه اين‌همه از حقائق موجود در پديده‌ها را مىتوانند درك كنند و چگونه گفتار توصيف‌گران ، به نظم كشيدن اين‌همه زيبايى را بيان توانند كرد و در