محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

416

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

قرار داديم . آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم . پس آن علقه را [ به صورت ] مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم . بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم . آنگاه [ جنين را در ] آفرينشى ديگر پديد آورديم . آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است . » « 1 » ( فمن هداك لاجترار الغذاء من ثدي أمّك ) نوزاد به محض تولد ، به جستجوى سينه مادرش مىپردازد و جوجه به محض بيرون آمدن از تخم ، دانه به منقار مىگيرد ؛ در حالىكه اين كار را پيش از اين نياموخته بود . اين آگاهى ناشى از غريزه است ولى به راستى چه كسى اين غريزه را در موجودات نهاده است : « پس [ شكوهمند و ] پاك است آن كسى كه ملكوت هرچيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مىشويد . » « 2 » نظام هستى انديشه در جهان آفرينش ، ما را به اين نتيجه مىرساند كه همه هستى در تسخير قوانين و نظامى فراگير است . هر ستاره‌اى فاصله‌اى معين با ديگرى دارد و براساس قاعده‌اى مشخص حركت مىكند . نور و سرما و گرما و ديگر پديده‌ها و تغيّرات نيز همگى تابع قانونى هستند . هريك اندازه‌اى دارد كه از آن پيشى نمىگيرد و اگر چنين شود ، نظام هستى مختل مىگردد و روبه ويرانى مىگذارد : « هرچيزى را آفريده و بدان‌گونه كه درخور آن بوده ،

--> ( 1 ) . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ مؤمنون / 23 : 12 - 14 . ( 2 ) . فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ يس / 36 : 83 .