محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
417
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
اندازهگيرى كرده است . » « 1 » فيلسوفان از وحدت جهان سخن گفتهاند . جهان آفرينش با وجود اختلاف و تنوع در آن ، پيكرهاى واحد است . از اينروى برخى آن را انسان بزرگ ناميدهاند و انسان را جهان كوچك نام گذاشتهاند . منظور فيلسوفان از وحدت جهان نيز يكپارچگى قوانين حاكم بر همه اجزاء و ابعاد آن است . آنچه گذشت ، در سطح كلان جهان بود . تكتك پديدهها در جهان نيز ، عملكرد ويژه خود را دارند و هدف معينى را دنبال مىكنند . براى نمونه ، هريك از اعضاى بدن انسان و حيوان ، وظيفه مشخصى داشته و آن را به درستى انجام مىدهد كه در دانش وظايف الاعضاء به آن پرداخته مىشود . با مطالعه منابع علمى به شگفتىهاى فراوانى درباره جهان آفرينش بر مىخوريم . تكتك موجودات در اين جهان همانند كل آن شگفتانگيز است . اين شگفتىها را جز با فرض نيرويى برتر نمىتوان تفسير كرد . در آغاز مىپنداشتم كه عقيده و باور ايمانى من سبب شده است كه چنين بيانديشم ؛ تا آنكه كتاب « انسان ، موجود ناشناخته » از پزشك معروف فرانسوى آلكسس كارل را خواندم . او پزشك و متخصص در تاريخ علوم است و جايزه نوبل را از آن خود كرده است . وى بيست سال در آمريكا تدريس كرده و كتابهايش چندين بار تجديد چاپ شدهاند و به زبانهاى مختلف ترجمه شدهاند . آلكسس كارل در كتاب خود مىنويسد : « هريك از اعضاى بدن ، خود را با ديگر اعضا هماهنگ مىكند . . . هيچكس نمىتواند وجود هدف و غايتى براى هريك از اعضاء را انكار كند ؛ گويا هريك از اعضا شعور و آگاهى دارد و در
--> ( 1 ) . وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً فرقان / 25 : 2 .