محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
371
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
درخواستى مىكنيم هيچ تلاشى براى رسيدن به آن انجام نمىدهيم . چگونه است كه براى رسيدن به خواستههاى ناچيز ، به تلاشهاى فراوان روى آورده و براى رسيدن به خواستههاى گرانبها هيچ تلاشى انجام نمىدهيم ؟ ! اين ويژگى نشانگر سستى ايمان و بىاعتمادى به خداوند است . ( فما بال اللّه جلّ ثناؤه يقصّر به عمّا يصنع به لعباده ) تعبير « ما بال اللّه » درصدد پرسش از علت بىتوجهى به حقوق خداوند است . « ما يصنع » نيز به الطاف و نعمتهاى خداوند به بندگان اشاره دارد . اين بند مىگويد كه چرا در انجام حقوق خداوند كاهلى مىكنيد و احسان و نيكى او را سپاس نمىگوييد . برخى از شارحان در تفسير اين بند ، سخنان فراوان گفتهاند ؛ اما منظور همانى است كه گذشت . ( أ تخاف أن تكون في رجائك له كاذبا ؟ ) چرا در پى اميدوارى به خدا ، كار و تلاش نمىكنيد و به هنگام درخواست سود اندكى از انسانى مانند خود به هر گونه كار و تلاشى دست مىزنيد . اگر مىپندارى كه خداوند ، به كسى مانند تو خيرى نمىرساند و تنها به بزرگان توجه مىكند ، در اشتباه هستى ؛ زيرا رحمت خداوند همهچيز و همهكس را شامل مىشود . خداوند ، در رحمت خود را به روى هيچكس نمىبندد و تنها كافى است بر در او ايستاده و رحمت او را بيازمايى . ( أو تكون لا تراه للرّجاء موضعا ؟ ) تو بهطور جدى به خداوند اميدوار نيستى ، زيرا به او اطمينان و اعتماد ندارى و نسبت به خدايت بدگمان هستى و اين عين كفر است . ( و كذلك إن هو خاف عبدا من عبيده أعطاه من خوفه ما لا يعطي ربّه فجعل خوفه من العباد نقدا و خوفه من خالقه ضمارا و وعدا ) از بندهاى مانند خويش ، بيش از