محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
367
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
خدا نادرست است . گروهى در كارهاى بزرگ به خدا اميد بسته و در كارهاى كوچك به بندگان خدا روى مىآورند . پس حق بنده را ادا مىكنند و حق خدا را بر زمين مىگذارند . چرا در حق خداى متعال كوتاهى مىشود و كمتر از حق بندگان رعايت مىگردد ؟ ! آيا مىترسى در اميدى كه به خدا دارى دروغگو باشى يا او را در خور اميد بستن نمىپندارى ؟ اميدوار دروغين اگر از بنده خدا ترسناك باشد ، حق او را چنان رعايت كند كه حق پروردگار خود را آنگونه رعايت نمىكند . پس ترس خود را از بندگان ، آماده و ترس از خداوند را وعدهاى انجامنشدنى مىشمارد و اين گونه است كسى كه دنيا در ديدهاش بزرگ جلوه كند و ارزش و اعتبار دنيا در دلش فراوان گردد كه دنيا را بر خدا مقدّم شمارد و جز دنيا به چيز ديگرى نپردازد و بنده دنيا گردد . واژهشناسى مدخول : مشكوك يا ناخالص . محقّق : ثابت . معلول : غيرسالم . نقدا : در حال و به صورت نقدى . الضمار : وعده دادن و امروز و فردا كردن . واژهشناسى ما باله : مبتدا و خبر است . أن تكون : تأويل به مصدر مىرود و مجرور به « من » مقدر است . كذلك : خبر براى مبتداى محذوف و در اصل چنين بوده است : « الشأن كذلك » .