محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

229

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

روشن بود و شك و ترديد نمىپذيرفت . در صورتى نيز كه وجود شبهه‌اى با خون عثمان پذيرفته شود ، باز وجود اين شبهه مجوز ريختن خونهاى فراوان ديگرى از مسلمانان نمىشود ؛ در حالىكه اصحاب جمل خون تعداد زيادى از مسلمانان را ريخته و فتنه را تا روز قيامت در بين مسلمانان برانگيختند . ( و اللّه لا أكون كمستمع اللّدم ، يسمع النّاعي و يحضر الباكي ، ثمّ لا يعتبر ! ) در تاريخ ابن اثير آمده است : « عايشه و طلحه و زبير به بصره آمدند و عليه امام عليه السّلام شوريدند و با عثمان بن حنيف « 1 » ، كارگزار امام عليه السّلام در بصره جنگيدند و تعداد زيادى از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از جمله حكيم بن جبّلة عبدى را كشتند و عثمان بن حنيف را به اسارت گرفتند . سپس نظر عايشه را درباره عثمان خواستند و او گفت وى را بكشيد . زنى نزد عايشه رفت و او را سوگند داد و يادآور شد كه عثمان از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بوده است . سرانجام عايشه دستور داد وى را زندانى كنند و او را كتك زده و ريش و مژه‌هايش را كندند و چهل تازيانه به وى زدند . » « 2 » هنگامى كه امام عليه السّلام از اين واقعه خبردار شد ، فرمود : « به خدا سوگند من همچون كسى نخواهم بود كه صداى بر سر و سينه كوبيدن و نداى مخبر مرگ را بشنود و چشمهاى گريان را ببيند ، اما عبرت نگيرد . » امام عليه السّلام مىفرمايد كه چگونه نسبت به كارهاى اصحاب جمل سكوت كنم ؛ در حالىكه آنان كارگزار مرا آزار و شكنجه دادند و بدنش را مثله‌مثله كردند و تعداد زيادى از

--> ( 1 ) . « عثمان بن حنيف بن واهئب بن حكيم انصارى اويسى » از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بود كه در جنگ احد و جنگهاى بعدى شركت داشت . نك : تاريخ طبرى : 3 / 465 ؛ اسد الغابة : 3 / 371 . ( 2 ) . تاريخ ابن اعثم : 176 ؛ مروج الذهب ، مسعودى : 2 / 358 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 178 .