محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

230

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مسلمانان را ستمگرانه كشتند . اگر سكوت كنم ، همانند كسى هستم كه صداى فرياد و دادخواهى مظلومان را مىشنود و گريه و آه و ناله آنان را مىبيند و از جاى خود تكان نمىخورد . به‌راستى اگر چنين كنم ، چه عذرى نزد خداوند خواهم داشت ؟ ! سيره‌نويسان مىگويند : « امام عليه السّلام تلاش فراوان كرد كه از جنگ با اهل جمل دورى كند ؛ ولى آنان اصرار در جنگ داشتند ؛ آن‌گاه حضرت ، قرآنى را به دست گرفت و فرمود : چه كسى حاضر است اين قرآن را به دست گيرد و آنان را به سوى آن فراخواند ؟ هركس چنين كند ، بهشت از آن او خواهد بود . جوانى به نام مسلم از جاى برخاست و گفت من چنين مىكنم . امام عليه السّلام به سويش نگريست و فرمود : اى جوان ، اگر چنين كنى دست راستت بريده خواهد شد و سپس قرآن را با دست چپ خواهى گرفت و آن نيز بريده خواهد شد و سرانجام آن‌قدر تو را با شمشير خواهند زد كه خواهى مرد . جوان گفت من صبر بر انجام چنين كارى ندارم . امام عليه السّلام دوباره درخواست خود را تكرار كرد و آن جوان دوباره از جاى برخاست و امام عليه السّلام سخن خود را براى وى بازگفت و آن جوان دوباره عقب نشست . تا اين‌كه اين رخداد چندبار تكرار شد و سرانجام آن جوان ، پذيرفت و گفت همه اين آزار و شكنجه‌ها در راه خدا اندك است . پس قرآن را به دست راست خويش گرفت و اصحاب جمل را به آن فراخواند . آنان دست راستش را بريدند و وى قرآن