محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
219
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
است بر او عارض شود . » اين سخن به آن معنا است كه انسان بهخودىخود هيچ است و تنها كارهاى نيك او است كه به وى بها مىدهد . ( و سلامة الّذين يعلمون ما قدرته أن يستسلموا له ) آنان مىدانند كه در برابر نيرو و توان خداوند تنها بايد از راه فرمانبردارى و تمكين درآيند : « پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند فرمانپذير آمديم » « 1 » ( فلا تنفروا من الحقّ نفار الصّحيح من الأجرب ، و الباري من ذي السّقم ) مردم از حق رويگردان هستند ؛ زيرا حق بر آدمى سنگين است و به بردبارى و جهاد با نفس و تحمل سختى نياز دارد . اشرار نيز با همه توان خود به جنگ حق مىروند ؛ ولى سرانجام ، عاقبت از حقمداران و پرهيزگاران است . امام عليه السّلام در اينباره مىفرمايد : « حق سنگين ، ولى گوارا است و باطل سبك ، و ليكن كشنده است . » « 2 » اگر مردم همواره در باطل زندگى مىكردند ، در اين صورت ديگر نه تمدنى پا مىگرفت و نه شهرها و جوامعى تاسيس مىشد . ( و اعلموا أنّكم لن تعرفوا الرّشد حتّى تعرفوا الّذي تركه ) منظور از رشد در اين جا حق است . شايد پرسيده شود كه سخن امام عليه السّلام در اينجا نادرست است ؛ زيرا شناخت راه درست را به شناخت ترككنندگان آن وابسته كرده است ؛ در حالى كه عكس آن صحيح است و شناخت راستكيشان و بدكيشان بدون شناخت راه راست امكانپذير نيست و آيا مگر مىتوان بدون شناخت حق بين فرد صاحب حق و خصم او داورى كرد ؟ امام عليه السّلام خود نيز در جاى ديگرى به حارث همذانى مىگويد : « دين خداوند با مردان شناخته نمىشود ؛ حق را
--> ( 1 ) . فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ فصلت / 41 : 11 . ( 2 ) . « إنّ الحقّ ثقيل مريء و إنّ الباطل خفيف و بيء » قصار 375 .