محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

118

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و إنّما ذلك بمنزلة الحكمة ) شرح‌دهندگان در اين‌كه منظور از « ذلك » چيست ؟ اختلاف كرده‌اند . نظر نگارنده اين است كه منظور از آن دوستى دنياست كه از سياق سخن برداشت مىشود و معناى آن اين است كه در دوستى دنيا بهره و حكمت وجود دارد و آن سبب پشتكار و تلاش مىگردد . در اين‌باره گفته‌اند : « بدون اميد كارى انجام نمىشود . » « 1 » از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله نقل شده است كه فرمود : « اميد ، رحمت است و اگر اميد نبود مادر به فرزندش شير نمىداد و باغبان نهالى نمىكاشت . » آرزو داشتن بد نيست و تنها آرزوهاى دراز يا آرزويى كه ديگران را آزار دهد و زيان رساننده باشد نكوهيده است . سپس امام عليه السّلام به شكلى كلى به مفهوم حكمت اشاره مىكند و مىگويد : ( هي حياة للقلب الميّت ) حكمت به معناى حقيقى آن علم درست و تدبير استوار در قرار دادن مسائل در جايگاه آن است و بىترديد كسى كه ترتيب امور را با خرد و دانش انجام دهد بىگمان داراى قلب ، گوش و چشم بىنقصى است كه انسان را به هدفش مىرسانند ؛ در حقيقت مانند تشنه‌اى است كه از آب گوارا مىنوشد . ( كتاب اللّه تبصرون به ) حق به وسيله كتاب خدا ديده مىشود . خداوند در اين‌باره مىفرمايد : « قطعا اين قرآن به [ آيينى ] كه خود پايدارتر است ، هدايت مىكند . » « 2 » ( و تنطقون به ) ما را با دانش و معرفت خود يارى مىكند و دليلهايش براى هر كافر خيره‌سرى انكارناپذير و كوبنده است . امام عليه السّلام گفت : اسلام توصيف مىشود به اين‌كه « برهان است براى كسى كه با آن سخن

--> ( 1 ) . كشف الخفاء : 2 / 175 ؛ فتح البارى : 11 / 220 . ( 2 ) . إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ اسراء / 17 : 9 .