محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
113
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
همانا دنيا نهايت ديدگاه كوردلان است كه آن سوى دنيا را نمىنگرند ، امّا انسان آگاه ، نگاهش از دنيا عبور كرده از پس آن سراى جاويدان آخرت را مىبيند . پس انسان آگاه به دنيا دل نمىبندد و انسان كوردل تمام توجهش دنياست . بينا از دنيا زاد و توشه برگيرد و نابينا براى دنيا توشه فراهم مىكند . آگاه باشيد ! در دنيا چيزى نيست مگر آنكه صاحبش به زودى از آن سير و از داشتن آن دلگير مىشود جز ادامه زندگى ، زيرا در مرگ آسايشى نمىنگرند . حيات و زندگى چونان حكمت و دانش است كه حيات دل مرده ، و بينايى چشمهاى نابيناست و مايه شنوايى براى گوشهاى كر و آبى گوارا براى تشنگان مىباشد كه همه در آن سالم و بىنيازند . اين قرآن است كه با آن مىتوانيد راه حق را بنگريد و با آن سخن بگوييد و به وسيله آن بشنويد . بعضى از قرآن از بعضى ديگر سخن مىگويد ، و برخى بر برخى ديگر گواهى مىدهد ، آياتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته ، و كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمىسازد . مردم ! گويا به خيانت و كينهورزى اتّفاق داريد ، و در رفتار رياكارانه ، گياهان روييده از سرگين را مىمانيد ، در دوستى با آرزوها به وحدت رسيديد ، و در جمع آورى ثروت به دشمنى پرداختيد ، شيطان شما را در سرگردانى افكنده و غرور شما را به هلاكت مىكشاند ، براى خود و شما از خدا يارى مىطلبم . واژهشناسى أزمّة : جمع « زمام » به معناى افسار . مقاليد : جمع « مقلاد » به معناى كليد . الناظرة : زيبا و نيكو .