محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
73
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
من جانب تهتّكت من آخر ) شما در حالتى غيرطبيعى هستيد و اين حالت شما مرا وادار ساخته ، شما را با مهربانى و مدارا سياست كنم ؛ همانگونه كه از شتر بيمار مراقبت مىشود و همانگونه كه اگر نخى از پيراهن كهنه بيرون آورده شود ، بهكلى از هم گسسته مىشود . ( كلّما أطلّ عليكم منسر من مناسر أهل الشام أغلق كلّ رجل منكم بابه ) از روى ترس و بزدلى در خانههاى خود پنهان گشتهايد . ( و انجحر انجحار الضّبة فى جحرها و الضّبع فى وجارها ) مانند سوسمار ماده در سوراخ خويش پنهان و مخفى شدهايد . ( الذّليل و اللّه من نصرتموه ) شما هيچ سودى براى كسى نداريد . ( و من رمي بكم فقد رمي بأفوق ناصل ) كسى كه بخواهد شما را در كمان خويش قرار دهد ، همانند تيراندازى است كه بدون پيكان تير مىاندازد و يا پيكانش خراب و ويران باشد . ( إنّكم و اللّه لكثير فى الباحات ) در راحتىها كه خبرى از جنگ نيست ، فراوان به چشم مىآييد . ( قليل تحت الرّايات ) و هنگام جنگ كم و ناچيز هستيد . ( و إنّى لعالم بما يصلحكم ، و يقيم أودكم ، و لكنّى لا أرى إصلاحكم ، بإفساد نفسي ) هيچچيز ، نزد على عليه السّلام برتر از دين نيست . دين على عليه السّلام ، دنيا و آخرت و جان و علايق و اميال اوست . او هرگز به اين فكر نيفتاد تا كسى را با استفاده از ثروت به سمت خويش آورد و يا با وعده منصب بفريبد و يا كسى را گمراه كند و نيرنگ زند . از اين روى بيشتر يارانش از دور او پراكنده شدند . او در عينحال مىدانست كه اگر تمايلات يارانش را اجابت كند ، آنان برايش فرمانبردارتر از ياران معاويه بودند . ليكن او همانگونه كه گفته بود ، نمىخواست پيروزى را از راه ستم به دست آورد و دنيايش را از راه خراب