محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
636
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ترجمه شما را چه مىشود هرگز ره رستگارى نپوييد و به راه عدل هدايت نگرديد ؟ ! آيا در چنين شرايطى سزاوار است كه من از شهر خارج شوم ؟ هم اكنون بايد مردى از شما كه من از شجاعت و دلاورى او راضى و به او اطمينان داشته باشم ، به سوى دشمن كوچ كند و براى من سزاوار نيست كه لشكر و شهر و بيت المال و جمعآورى خراج و قضاوت بين مسلمانان و گرفتن حقوق درخواستكنندگان را رها سازم ، آنگاه با دستهاى بيرون روم و بهدنبال دستهاى به راه افتم و چونان تير نتراشيده در جعبهاى خالى به اين سو و آنسو سرگردان شوم . من چونان محور سنگ آسياب ، بايد بر جاى خود استوار بمانم تا همه امور كشور ، پيرامون من و به وسيله من به گردش درآيد . اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زيرين آن فرو ريزد . به حق خدا سوگند كه اين پيشنهاد بدى است . به خدا سوگند اگر اميدوارى به شهادت در راه خدا را نداشتم ، پاى در ركاب كرده از ميان شما مىرفتم و شما را نمىطلبيدم چندان كه باد شمال و جنوب مىوزد ، زيرا شما بسيار طعنهزن ، عيبجو ، رويگردان از حق و پر مكر و حيلهايد . مادام كه افكار شما پراكنده است فراوانى تعداد شما سودى ندارد . من شما را به راه روشنى بردم كه جز هلاكخواهان ، هلاك نگردند ، آن كس كه استقامت كرد به سوى بهشت شتافت و آن كس كه لغزيد در آتش سرنگون شد . واژهشناسى لا سدّدتم لرشد : موفق به انجام هيچ كار نيكى نگرديد . مصر : به هر سرزمين بزرگى گفته مىشود ؛ جمع آن « أمصار » است .