محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
566
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
دانشمندان اصول فقه نام اين شيوه استدلال را ، « دوران الأمر » ناميدهاند و تفصيل آن چنين است كه اگر بين دو حالت مخير هستى كه يكى بىضرر و ديگرى داراى ضرر احتمالى است ، بهتر آن است كه اولى را برگزينى ؛ براى نمونه پزشكى به بيمارى مىگويد : عصارهاى را بنوش و سپس بيمار شك كند كه تنها آب پرتقال بوده است و يا پزشك بين خوردن آب پرتقال و آب هويج مخير كرده است . در اينصورت بدون ترديد عقل حكم مىكند كه آب پرتقال به تنهايى نوشيده شود ، زيرا دستور پزشك به نوشيدن آن قطعى و بىضرر است و دستور نوشيدن غير از آن ممكن است ضرر داشته باشد . ( لم يكن امرؤ منها في حبرة إلّا أعقبته بعدها عبرة و لم يلق من سرّائها بطنا إلّا منحته من ضرّائها ظهرا و لم تطلّه فيها ديمة رخاء إلّا هتنت عليه مزنة بلاء و حريّ إذا أصبحت له منتصرة أن تمسي له متنكرة و إن جانب منها اعذوذب و احلولى أمرّ منها جانب فأوبى لا ينال امرؤ من غضارتها رغبا إلّا أرهقته من نوائبها تعبا و لا يمسي منها في جناح أمن إلّا أصبح على قوادم خوف ) اين هفت جمله همگى معناى شبيه به هم دارند و تفاوتشان در ساختارشان است . پيش از اين نيز بارها گذشت كه هر نعمتى در دنيا همراه با سختى و رنجهايى است . ( غرّارة غرور ما فيها ) دنيا تنها در صورتى نيكو است كه زندگى بهتر و خدمترسانى بيشتر باشد و اما دانشى كه سرنوشت جهان را به دست ديوها و شياطين مىسپارد ، جز گناه و شر چيز ديگرى نيست . ( فانية فان من عليها ) حال كه دنيا رفتنى است . پس اينهمه درگيرى و كشاكش براى چيست ؟ ( لا خير في شيء من أزوادها إلّا التّقوى ) بهترين توشه در اين دنيا پرهيز از حرام است . ( من أقلّ منها استكثر ممّا يؤمنه ) هر كس در دنيا به اندازه نيازش برگيرد و قانع باشد ،