محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

565

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

است : « بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر و فزون‌جويى در اموال و فرزندان است مثل آنها چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن باران به شگفتى اندازد . سپس آن كشت خشك شود و آن را زرد بينى آن‌گاه خاشاك شود و در آخرت دنياپرستان را عذابى سخت است و مؤمنان را از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست . » « 1 » كسى كه به جهان ديگر ايمان ندارد ، مىگويد : حال كه دنيا رفتنى است ، انسان بايد فرصت را غنيمت بشمرد و همه تلاش خود را براى كاميابى به‌كار گيرد ، زيرا اين بهشت يگانه انسان است . امام عليه السّلام به چنين كسى مىگويد : « . . . اگر چنين است كه تو مىگويى و در واقع چنين هم نيست ، ما و تو هر دو نجات يافته‌ايم ولى اگر آن‌چنان باشد كه ما مىگوييم و در واقع نيز چنين است ، پس ما نجات يافته‌ايم و تو هلاك مىشوى . » « 2 » شاعرى اين مضمون را چنين به نظم آورده است : « منجم و طبيب هر دو مىگويند : كه بدن‌هايمان از نو آفريده نمىشود . اگر چنين باشد من زيانى نبرده‌ام ولى اگر سخن من درست باشد ، شما زيان برده‌ايد . » « 3 »

--> ( 1 ) . اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ حديد / 57 : 20 . ( 2 ) . « إن يكن الأمر كما تقول و ليس كما تقول نجونا و نجوت و إن يكن الأمر كما نقول و هو كما نقول نجونا و هلكت » الكافى : 1 / 78 ، ح 2 ؛ توحيد صدوق : 298 ؛ الاحتجاج : 2 / 75 . ( 3 ) . اين شعر به « ابو العلاء معرى » نسبت داده شده است ؛ همان‌گونه كه در « اللزوميات » يا « لزوم ما لا يلزم » صفحه 206 آمده است . همچنين نك : احياء علوم الدين غزالى : 4 / 52 .