محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

539

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

درباره قيامت امام عليه السّلام پس از تصوير احوال محتضر و دردها و نگرانىهايش و سرانجامش در انتقال به قبر ، بر پايه قيامت و نابودى هستى اشاره مىكند : ( حتّى إذا بلغ الكتاب أجله و الأمر مقاديره و الحق آخر الخلق بأوّله و جاء من أمر اللّه ما يريده من تجديد خلقه أماد السّماء و فطرها و أرجّ الأرض و أرجفها و قلع جبالها و نسفها و دك بعضها بعضا من هيبة جلالته و مخوف سطوته ) هرچه در اين جهان بر پايه نظام و قانون مشخصى در حال حركت است ، پيرو هدف مشخصى است كه آن را به غايتش مىرساند . هرگاه غايت چيزى محقق شود ، وظيفه و كاركردش به پايان مىرسد و ديگر سودى در بودنش نيست و با رفتن غايت او نيز مىرود . بنابراين جهان هستى نيز پس از تحقق غايت خداوند از آن ، نابود مىشود و جهان آخرت فرامىرسد . معناى اين سخن آن است كه شروع جهان آخرت با پايان جهان دنيا است ؛ به اين صورت كه دنيا از ريشه و پايه دگرگون شده و كوهها در هوا به پرواز درآمده و اجرام آسمانى به سوى زمين فرود آمده و به يكديگر برمىخورند و همه چيز پودر و نابود مىشود و درياها از شرق و غرب آتش مىگيرند و ديگر ، جاذبه‌اى وجود ندارد كه اشياء را به خود بكشد . شايد گفته شود كه نيروى جاذبه از لوازم طبيعى مواد است كه حذف آن از مواد ممكن نيست . بنابراين چگونه هستى با وجود نيروى جاذبه از بين مىرود ؟ در پاسخ گفته مىشود كه نيروى جاذبه در مواد امرى درست و ترديدناپذير است ؛ ولى توازن بين اجسام تنها بر وجود نيروى جاذبه استوار نيست ؛ بلكه فاصله بين دو جسم نيز بايستى فاصله‌اى معين و مشخص باشد و اگر اين فاصله بيش از اندازه باشد ، ديگر جاذبه كار نمىكند .