محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

53

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و كلّ سميع غيره يصمّ عن لطيف الأصوات ، و يصمّه كبيرها ، و يذهب عنه ما بعد منها ) گوش از شنيدن زمزمه‌هاى آهسته و نيز صداهاى بسيار بلند ، ناتوان است و صداهاى دور نيز به گوشش نمىرسد ؛ اما خداوند براى شنيدن از اعضاى بدن مادى استفاده نمىكند ؛ بلكه همه چيز را مستقيما درمىيابد و براى همين حتى از وسوسه‌هاى درون سينه و ضربان قلب نيز آگاه است . ( و كلّ بصير غيره يعمى عن خفىّ الألوان ، و لطيف الأجسام ) انسان توانست ميكروسكوپ را اختراع كند كه با آن اجسام بسيار بسيار ريز را مىبيند ؛ با اين حال هنوز برخى اجسام هستند كه حتى با ميكروسكوپ هم ديده نمىشوند و مىگويند كه كوچكترين ماده زنده خود از ميلياردها ذره كوچك تشكيل شده است . در نتيجه ، اگر اجزاء آن ماده كوچك از هم پراكنده شود ، ديگر نمىتوانيم آن را ببينيم . . . به هر روى ، مقصود از اين فقره آن است كه علم خداوند ، همه چيز را دربر مىگيرد و علم ما بسيار اندك است . ( و كلّ ظاهر غيره غير باطن ) اين جمله به شيوه ديگرى نيز نقل شده است : « و كلّ ظاهر غيره باطن » به نظر مىرسد كه جمله نخست درست باشد و معنا چنين است : ذات هر موجود ديگرى را مىتوانيم دريابيم و به نحوى آن را تصوّر كنيم ؛ چه مانند سنگ و درخت از نوع اجسام باشد و چه مانند عقل و علم ، جسمانى نباشد . پديده‌هاى جسمانى يا ذاتشان قابل درك هستند و يا يكى از آثار وجودىشان از راه حس قابل درك است و پديده‌هاى غيرجسمانى نيز از طريق آثار و نشانه‌هايشان ، شناختنى هستند . براى نمونه ، كتاب از دانش‌نگارنده آن پرده برمىدارد ؛ زيرا پيوندى بين نويسنده و نوشته وجود دارد . اين موضوع ، درباره خدا درست نيست ؛ زيرا آفريده‌ها و آثارش