محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

521

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( من تكلّم سمع نطقه و من سكت علم سرّه و من عاش فعليه رزقه و من مات فإليه منقلبه ) خداوند همه رازها و امور پنهان را مىداند و بازگشت همگان به سوى او است . ( لم ترك العيون فتخبر عنك ) امام عليه السّلام در اين بند خدا را مخاطب قرار مىدهد و مىگويد اگرچه چشم‌ها از ديدن ذات تو ناتوان هستند ، در برابر خردها به تو ايمان آورده و وجود تو را از راه آفريده‌ها و آثارت مىشناسند . « 1 » ( بل كنت قبل الواصفين من خلقك ) خداوند بود و با او هيچ چيز ديگر نبود ؛ بنابراين چه كسى مىتواند از وجود او خبر دهد ؟ در حديث قدسى آمده است : « آفريده‌ها را آفريدم تا شناخته شودم . » « 2 » ( لم تخلق الخلق لوحشة ) خداوند به هم‌نشين و مونسى نياز ندارد و او از هر جهت كامل است و با ذات خويش از هرچيز بىنياز گشته است . ( و لا استعملتهم لمنفعة ) آفرينش خدا براى به‌دست آوردن سودى و يا بر طرف گرفتن زيانى از خويش نبوده است . چگونه مىتواند چنين باشد در حالى كه او خود سرنوشت همه منافع است و هيچ موجودى بدون او نمىتواند لحظه‌اى دوام بياورد و هر كس كارى براى او انجام دهد ، آن را براى روز ديگر ذخيره مىكند . ( و لا يسبقك من طلبت و لا يفلتك من أخذت ) چگونه مىتوان از خدا فرار كرد و به‌راستى به كجا مىتوان فرار كرد ؟ ! شايد پرسيده شود كه با توجه به چيرگى خدا بر همه چيز ، تعبير پيش گفته امام عليه السّلام درست نباشد . اما منظور از « لا يفلتك » آن است كه هيچ كس از دايره چيرگى تو خارج نيست تا

--> ( 1 ) . مانند آن در خطبه 49 و جز آن گذشت . ( 2 ) . « فخلقت الخلق لكى اعرف » بحارالأنوار : 4 / 272 ؛ عوالى اللئالى : 1 / 55 .