محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

522

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

بتواند فرار كند ؛ نه آن‌كه تو به فراركننده دست مىيابى . ( و لا ينقص سلطانك من عصاك ) خداوند از همه چيز بىنياز است و هيچ چيز از او بىنياز نيست . اگر خداوند مىخواست بندگانش را بر پرستش مجبور كند ، هيچ كس امكان نافرمانى نداشت ولى حكمت او چنين اقتضا كرد كه انسان آزادانه گزينش كند . ( و لا يزيد في ملكك من أطاعك ) ملك خداوند از ذاتش سرچشمه مىگيرد و سپاس و ستايش و پرستش مردم در آن تاثيرى ندارد . ( و لا يردّ أمرك من سخط قضاءك ) تسليم در برابر خدا و صبر بر آن بهترين و برترين كار است . ( و لا يستغني عنك من تولّى عن أمرك ) حتى گنهكاران نيز به يارى و عنايت تو نيازمند هستند . ( كلّ سرّ عندك علانية و كلّ غيب عندك شهادة ) باطن و ظاهر امور در علم خداوند يكسان است ؛ همان‌گونه كه آفرينش هستى براى او فرقى با آفرينش يك ذره كوچك ندارد . ( أنت الأبد فلا أمد لك ) تو آن موجود هميشگى هستى كه هيچ پايانى ندارى ؛ چه اين‌كه وجودت از ذاتت است و فنا و زوال بر تو محال است . ( فلا محيص عنك و أنت الموعد فلا منجى منك إلّا إليك ) سرنوشت همگان ناگزير به سوى تو است . ( فلا منجى منك إلّا إليك ) فرارى از عذاب خداوند ، مگر از راه فرمان‌بردارى و نيز رحمت و مغفرت خداوند نيست . شكى نيست كه خداوند اهل بخشش است و بدون دريافت هيچ بهايى از كمالات خويش به ديگران افاضه مىكند . ( بيدك ناصية كلّ دابّة ) تو مالك همه چيز هستى . ( و إليك مصير كلّ نسمة ) اين بند عطف تفسير بر « أنت الموعد » و « أنت المنتهى » است . « نسمة » به هر موجود داراى روح گفته مىشود .