محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
515
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
در اينجا ، كاستى خير و حاصلخيزى است . يعنى به هنگام حكومت اشرار ، آنها بر خيرات زمين چيرهگشته و مردم را از آن منع مىكنند و در نتيجه ، خير و حاصلخيزى تنها از آن اشرار و سركشان و غاصبان خواهد بود . ( و تفيض اللّئام فيضا و تغيض الكرام غيضا ) هنگامى كه ثروت در احتكار اشرار باشد ، مردمان فرومايه را با آن بفريبند و دولت گمراهى خويش را نيرومند سازند و كيان پاكان را ضعيف گردانند . ( و كان أهل ذلك الزّمان ذئابا ) هر زمانى كه حكومتهاى ستمگر سر كار آيند ، روزگار بسان گرگ گردد ؛ آنها سازمانهاى فاسد را در راه مصالح خويش بهكار مىگيرند . ( و سلاطينه سباعا ) آنان با قانون جنگل و منطق هيتلر و حجاج بر مردم حكومت كنند . ( و أوساطه اكالا ) گفته شده كه منظور از « أكّال » غذا و منظور از « أوساط » طبقه ميانه جامعه است و معنا چنين مىشود كه اين طبقه خوراك طبقه حكمفرما مىشود . . . همچنين ممكن است منظور از « أوساط » ياران و اطرافيان ستمگران باشد ؛ زيرا وحدت سياق اين بند با بند سابق چنين اقتضا مىكند و نيز « أوساط » بر صاحبمنصبان گفته مىشود . ( و فقراؤه أمواتا ) تهيدستان هيچ توان و نيرويى از خويش نداشته و تنها بايد از روى بدبختى به ظلم ستمگران تن دردهند . ( و غار الصّدق و فاض الكذب ) فساد در خشكى و دريا بدون هيچ مانعى فراگير و آشكار مىشود . از ميان زشتىها به گفتن دروغ بسنده كرد ؛ زيرا مادر همه بدىها و خطرناكترين و زيانبارترين آنها است . ( و استعملت المودّة باللّسان و تشاجر النّاس بالقلوب ) رشد و گسترش نفاق جز در سايه پرچم ظلم و استبداد فراهم نمىآيد . كيست كه در اين وضعيت آمادگى پرداخت بهاى صراحت را داشته باشد . ( و صار الفسوق نسبا ) بدكارى تنها پيوند خويشاوندى بين مردم