محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
514
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
دانشآموزان به آب و سبزهاى رفت و وى در آنجا به شرح اين حديث پرداخت : « ارواح سربازانى آماده هستند كه هر يك از آنها با روحى كه مىشناسد صف مىبندد و از روحى كه نمىشناسد جدا مىشود . » « 1 » يكى از دانشآموزان كبوترى را در كنار كلاغى ديد ؛ به استاد رو كرد و گفت : پس چگونه اين دو در كنار هم قرار گرفتهاند ؟ پيش از آن كه استاد به انديشه برود تا پاسخ مناسبى بيابد ، كلاغ و كبوتر بهراه افتادند و هر دو لنگ بودند . پس استاد خنديد و به دانشآموزانش گفت : اين دليل همراهى آن دو است . ( و تهاجروا على الدّين ) بىدينان از دينداران بدشان مىآيد ؛ همانگونه كه خائنان از وفاداران بيزارند و زنان بدكاره از پاكدامنان . ( و تحابّوا على الكذب ) بر دروغ همانند گناه و دشمنى همگرايند . ( و تباغضوا على الصّدق ) در مواقع راستى و نيكى از يكديگر دورى مىجويند . ( فإذا كان ذلك كان الولد غيظا ) در آن دوران فرزندان از پدرانشان كه براى آنان تلاش مىكنند و خيرخواهى راستين برايشان هستند ، بيزارى مىجويند . . . شكى نيست كه هر نسلى ديدگاه متفاوتى نسبت به نسل پيشين خود دارد و بديهى است كه اختلاف ديدگاه سبب دشمنى و كينه نمىشود ، ولى اگر زمانه به فساد گرايد و فتنه فراگير شود ، ارزشها نابود گشته و خودخواهان بر آنها خواهند شوريد . ( و المطر قيظا ) باران در زمان مناسب از آسمان مىبارد و فصلهاى چهارگانه تغيير نمىكنند ؛ نه زمستان تابستان مىشود و نه تابستان زمستان مىشود و داد و ستم زمامداران در اين امور تاثير نمىگذارد . بنابراين منظور از خشكى باران
--> ( 1 ) . « الأرواح جنود مجنّدة ما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » صحيح بخارى : 3 / 1213 ، ح 3158 ؛ صحيح مسلم : 4 / 2031 ، ح 2638 ؛ سنن ابى داود : 3 / 16 ، ح 2525 .