محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
509
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
دوبارهاى است . مردم به سخن عالم خداشناس خود گوش فرادهيد ، دلهاى خود را در پيشگاه او حاضر كنيد و با فريادهاى او بيدار شويد . رهبر جامعه بايد با مردم بهراستى سخن گويد و پراكندگى مردم را به وحدت تبديل ، و انديشه خود را براى پذيرفتن حق آماده گرداند . پيشواى شما چنان واقعيتها را براى شما شكافت چونان شكافتن مهرههاى ظريف و حقيقت را از باطل چون شيره درختى كه از بدنه آن خارج شود ، بيرون كشيد . پس در آن هنگام كه امويان بر شما تسلط يابند ، باطل بر جاى خود استوار شود و جهل و نادانى بر مركبها سوار و طاغوت زمان عظمت يافته و دعوتكنندگان به حق اندك و بىمشترى خواهند شد . روزگار چونان درنده خطرناكى حملهور شده و باطل پس از مدتها سكوت ، نعره مىكشد . مردم در شكستن قوانين خدا دست در دست هم مىگذارند و در جداشدن از دين متحد مىگردند و در دروغپردازى با هم دوست و در راستگويى دشمن يكديگرند . چون چنين روزگارى مىرسد ، فرزند با پدر دشمنى ورزد و باران خنككننده ، گرمى و سوزش آورد ، پست فطرتان همهجا را پر مىكنند ، نيكان و بزرگواران كمياب مىشوند ، مردم آن روزگار چون گرگان و پادشاهان چون درندگان ، تهيدستان طعمه آنان و مستمندان چونان مردگان خواهند بود . راستى از ميانشان رخت برمىبندد و دروغ فراوان مىشود . با زبان تظاهر به دوستى دارند اما در دل دشمن هستند ، به گناه افتخار مىكنند و از پاكدامنى به شگفت مىآيند و اسلام را چون پوستينى واژگونه مىپوشند . واژهشناسى قطب القوم : بزرگ و سرور قوم كه كارهايشان به دست او انجام مىشود .