محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
510
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
الشّعب : گروه و فرقهها . ثفالة القدر : تهديگ . النّفاضة : هر چيزى كه به هنگام تكاندن زيرانداز از آن ريخته مىشود . العكم : ظرفى كه زنان وسايل خويش را در آن نگاه مىدارند . العرك : ماساژ . الأديم : پوست . الحبّة البطينة : دانه چاق . الغياهب : تاريكىها . الرّبانىّ : خداشناس . الرّائد : در اصل ، كسى كه پيشاپيش قافله فرستاده مىشود تا جاى اطراق مناسبى را بيابد و سپس بر فرمانده گفته شده است . قرف : پوست كند . الصّمغة : زخم و نيز « صمغ » به مادهاى گفته مىشود كه از تنه درخت بيرون زده مىشود . الفنيق : نر . القيظ : شدت گرما . ساختار ادبى راية : خبر براى مبتداى محذوف است . قائم : خبر دوم براى « قائدها » است . الحبّة : مفعول براى « استخلاص » است . أين : ظرف و منصوب است .