محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

455

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

تزيل الثّاوي السّاكن ) دنيا به زودى استقرار و اطمينان زندگى را برهم زده و قبر را بستر افراد مىسازد . ( و تفجع المترف الآمن ) هر آن‌چه از مقام و مال و سلامتى كه به آن افتخار مىكردى همه را از ما بازپس مىگيرند و دنيا چه فراوان از اين نيرنگ‌ها و فاجعه‌ها در آستين دارد . ( لا يرجع ما تولّى منها فأدبر ) جوانى ، زيبايى و . . . ديگر بازنمىگردد . ( و لا يدرى ما هو آت منها فينتظر ) از آفات و حوادث ناگهانى دنيا خبر نداريم كه از آن پرهيز كنيم . ( سرورها مشوب بالحزن ) كسى كه عافيت بدون گرفتارى را بخواهد ، در پى محال برخاسته است ؛ زيرا كمال تنها از آن خداوند است كه هيچ چيز مانند او نيست . ( و جلد الرّجال فيها إلى الضّعف و الوهن ) هيچ نيرومندى نيست مگر آن‌كه روزگاران نيرويش را سست و نابود گرداند و اراده و نشاط او را بازپس گيرد . ( فلا تغرّنّكم كثرة ما يعجبكم فيها ) از ثروتها و كالاها و زينت‌ها و زيبايىهاى آن غره نشويد . ( لقلّة ما يصحبكم منها ) تنها ، كفن را با خود خواهيد برد ؛ چه آن‌كه اگر همانند فراعنه كالاهاى گرانبها را با خود ببريد ، آنها هيچ زيانى را از شما دور نكرده و هيچ سودى را به شما نخواهند رساند . ( رحم اللّه امرأ تفكر فاعتبر و اعتبر فأبصر ) فرجام امور را سنجيده و راه احتياط در پيش گرفته و در نتيجه از هلاكت امان يافته است . ( فكأنّ ما هو كائن من الدّنيا عن قليل لم يكن و كأنّ ما هو كائن من الآخرة عمّا قليل لم يزل ) دنيا را به سرگرمى و لهو و لعب مىگذرانيد ولى اينها همگى هيچ نيستند ؛ زيرا آنها را واگذاشته و به جهان جاودان خواهيد رفت و اگر دنيا ، جاى ماندن بود ، خود بايد همانند بهشت مىشد كه خداوند آن را چنين توصيف كرده است : « در حقيقت براى تو در آن‌جا اين امتياز است كه نه