محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

450

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

نخست ، بر علما واجب است و چگونه ممكن است دين استوار ماند و علما در برابر غصب حقوق تلاش‌گران ساكت بمانند ؟ در بررسى سخنان دانشمندان گذشته به هيچ كس برنمىخوريم كه به حقوق مستضعفان و يا ظلم و ستم زمامداران اشاره كرده باشد ؛ بلكه برخى از بزرگان و علما به تعريف و ستايش از سلطان زمان خويش پرداخته و براى او آرزوى عمر دراز و استمرار حكومتش را كرده‌اند و هرگاه كتابى مىنوشتند ، آن را با ستايش خداوند كه چنين پادشاهى را بر مردم چيره ساخته ، آغاز مىكردند . . . اين در حالى است كه اين‌گونه از علما ، خود در كتاب خويش از بريدن دست دزد و جهاد با ظالم و خائن ياد كرده و يكى از شرايط زمامدارى و حكومت را اخلاص و رعايت امانت دانسته‌اند . گويا ، دزدى و خيانت شامل بهره‌كشى از ميليون‌ها انسان زحمت‌كش نمىشود و تنها به موارد دزدى از جيب ، كيف يا خانه افراد اختصاص دارد . اين واقعيت نشان از آن دارد كه اين دسته از علما ، راحتى و آسايش خود را بر همگرايى با محرومان ترجيح داده‌اند . ( فويل لك يا بصرة عند ذلك من جيش من نقم اللّه لا رهج له و لا حسّ و سيبتلى أهلك بالموت الأحمر و الجوع الأغبر ) ابن ابى الحديد مىگويد : « امام عليه السّلام با تعبير « جيش » قحطى و طاعون شديد را در بصره پيش‌بينى مىكند و تعبير مرگ سرخ كنايه از و با است و تعبير « الجوع الأغبر » به قحطى اشاره دارد ؛ گويى كه انسان گرسنه ، همه افق را پيرامون خود ، غبارآلود و تاريك مىبيند . » « 1 »

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 7 / 104 .