محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

427

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ناخوشنودى از آن رخت برمىبنديم . ( فلا تنافسوا في عزّ الدّنيا و فخرها و لا تعجبوا بزينتها و نعيمها ) براى دنيا به جان يكديگر نيافتيد و براى مال و مقام ، خون يكديگر را نريزيد كه همه چيز در آن رو به زوال است . ( و لا تجزعوا من ضرّائها و بؤسها فإنّ عزّها و فخرها إلى انقطاع و إنّ زينتها و نعيمها إلى زوال و ضرّاءها و بؤسها إلى نفاد و كلّ مدّة فيها إلى انتهاء و كلّ حيّ فيها إلى فناء ) چرا براى خاكسترهاى دنيا بايد از يكديگر بيزارى جوييم و براى نداشته‌هايمان حسرت بخوريم ؛ با اين‌كه مىدانيم همه دنيا ، سايه و خيال و سرابى بيش نيست ؟ ! مومن حقيقى به عدالت خدا اطمينان دارد و براى همين جز براى خدا و در راه خدا اندوهگين و شاد نشده و دوستى و دشمنى نمىكند . او براى رسيدن به هدف همه تلاشش را مىكند ؛ ولى هرگز از حدود الهى تجاوز نمىكند و با انسانهاى موفق درگير نمىشود و افراد ناكام را شماتت نمىكند . ( أ و ليس لكم في آثار الأوّلين مزدجر و في آبائكم الماضين تبصرة و معتبر إن كنتم تعقلون أ و لم تروا إلى الماضين منكم لا يرجعون و إلى الخلف الباقين لا يبقون ) خردمند از ديگرى پند و اندرز مىگيرد و همه دنيا براى او مايه اندرز است . گذشتگان ثروت گنجينه كردند و سپس بدون اميد به بازگشت رفتند و آيندگان نيز در پس پيشينيان خواهند آمد . بنابراين براى چه بايد مغرور بود و به چه بايد دل بست ؟ به كسى كه خاك گشته و زير پاى مىرود يا به كسى كه فردا و پس فردا بر آن خاك پاى مىگذارد ؟ ! ( أ و لستم ترون أهل الدّنيا يمسون و يصبحون على أحوال شتّى ) انسان گرايشهاى فراوان و گوناگونى دارد و جلوه‌هاى زندگى دنيا پايان‌ناپذير است . هر كس از زاويه ديد خود به دنيا مىنگرد . امام عليه السّلام آن را محل عبور و نه محل