محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
405
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
حق تنها يك نظريه است كه به خودى خود سودى ندارد ؛ جز آن كه يارانى به آن ايمان آورده و در راه آن مبارزه كنند . امام عليه السّلام خود بر حق است ، ولى ياران وى گوش فرانمىدهند و فرماننمىبرند . اما معاويه خود بر باطل است ، اما يارانش همگى در فرمانبردارى از او يگانه هستند . بنابراين جاى شگفتى نيست كه او با وحدت بر امر باطل ، بر على عليه السّلام با تفرقه يارانش در امر حق پيروز شود و پيش از اين نيز در اين باره سخن رفت . « 1 » ( و لقد أصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها و أصبحت أخاف ظلم رعيّتي ) سياست حاكمان بهطور معمول ، بر مبناى بهرهكشى و ستم به محكومان استوار است . هر كسى كه صدايش را در برابرشان بلند كند ، پاداشش را با شمشير مىدهند و از اين روى رعيت هميشه در ترس از حاكم قرار دارد ؛ اما رعيت امام عليه السّلام كاملا برعكس بودند و او خود از تفرقه و پراكندگى و ناتوانى آنان در ترس و هراس بود ، چرا كه او به داد و عدل حكم مىكرد و با همه توانش تلاش مىكرد كه خير و نيكى و پيروزى بر دشمن را برايشان محقق سازد . مناسب است در ارتباط با ترس رعيت از ظلم حاكم به حكمتى از كنفوسيوس اشاره كنيم . او در منطقهاى دور و بىآب و علف زندگى مىكرد و روزى زنى را ديد كه با شور و حرارت در كنار گورى گريه مىكند . از او در اين باره پرسيد و زن پاسخ داد : ببر پدر همسرم را كشت و سپس همسرم را و پس از آن فرزندم را كشت . كنفوسيوس به او گفت : پس چرا هنوز در اينجا زندگى مىكنى ؟ گفت : براى اينكه در اينجا حكومتى ستمگر وجود ندارد .
--> ( 1 ) . نك : خطبه : 25 .