محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
357
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
على « 1 » . . . و طبرى مىگويد : ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزدش آمدند و به او گفتند اين مرد كشته شد و مردم ناگزير نيازمند امامى هستند و امروز سزاوارتر از تو و با سابقهتر از تو و نزديكتر از تو به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نمىيابيم . امام عليه السّلام فرمود : چنين نكنيد . من براى شما وزيرى باشم بهتر از آن است كه بر شما امير گردم و در روايت ديگرى از طبرى آمده است : انصار و مهاجران از جمله طلحه و زبير گردش آمدند و به او گفتند اى ابو الحسن ! دست خود را پيش دار تا با تو بيعت كنيم . گفت : نيازى به امارت بر شما ندارم . آنان گفتند : به خدا سوگند كه جز تو را برنگزينيم . . . » « 2 » ابن قتيبه مىگويد : « مردم بر طلحه و زبير يورش آورده و آنان را به قتل عثمان متهم ساختند و به آنان گفتند شما در قتل عثمان دست داشتيد . پس خود را داوطلب خلافت مسازيد . . . آنگاه زبير برخاست و حمد و ستايش خدا را گفت و در ضمن سخنانش گفت : با هم مشورت كرديم و على عليه السّلام را براى خلافت پسنديديم پس با او بيعت كنيم . » « 3 » سپس خطيب مىافزايد : « على عليه السّلام در آغاز ترديد داشت و حق داشت كه ترديد داشته باشد ؛ زيرا بار مسئوليت گران و سنگينى را بايد به دوش مىگرفت . . . ولى سرنوشت
--> ( 1 ) . أنساب الاشراف : 5 / 18 . ( 2 ) . ماجراى بيعت با امام على عليه السّلام در روايتهاى فراوانى و به سندهاى گوناگونى گزارش شده است . براى نمونه نك : تاريخ طبرى : 5 / 152 ، چاپ اروپا ؛ انساب الاشراف : 5 / 70 ؛ العقد الفريد : 2 / 93 . ( 3 ) . اين گفته به خزيمة بن ثابت انصارى نسبت داده شده است . نك : المعيار و الموازنه ، ابو جعفر اسكافى : 51 و نيز : على ابن ابيطالب عليهما السّلام ، بقيه النبوه و خاتم الخلافة ، عبد الكريم خطيب : 264 به بعد .