محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
198
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
عاص فراوان هزينه نابغه را مىكرد . عمرو بيشتر به ابو سفيان شبيه بود . از اين روى ابو سفيان بن حرث بن عبد المطلب درباره عمروعاص مىگويد : « پدر تو ابو سفيان است و در آن شكى نيست . » « 1 » ( يزعم لأهل الشّام أنّ فيّ دعابة و أنّي امرؤ تلعابة اعافس و امارس ) عمروعاص ، انديشه فراوان كرد كه نقص و عيبى در امام عليه السّلام بيابد و آن عيب را به مردم بباوراند و چون ناتوان گشت و چيزى نيافت ، آنگاه گفت على عليه السّلام سزاوار خلافت نيست ، زيرا فراوان شوخى مىكند ؛ اما خدا و بندگان نيك خداوند مىدانند : « لقد قال باطلا و نطق آثما أما و شرّ القول الكذب » دروغ چه شوخى و چه جدى به اتفاقنظر همه مردم زمين ، بدترين سخن است ؛ ولى عمروعاص به ارزشها توجهى نداشت . ( إنّه ليقول فيكذب ) او بدون شرم از مردم و ترس از خدا دروغ مىگويد . ( و يعد فيخلف ) همانند هر دروغگو و منافق ديگرى وعدههاى خود را مىشكند . ( و يسأل فيلحف ) اصرار فراوان در سوالهاى خويش مىكند و آنچه را خود به ديگران نمىدهد ، با اصرار از ديگران مىخواهد . ( و يسأل فيبخل ) « بخل ، همه بدىها را در خود جاى مىدهد و آن افسارى است كه همه زشتىهاى ديگرى را با خود مىكشد . » « 2 » ( و يخون العهد و يقطع الإلّ ) خيانت از نشانههاى نفاق است و قطع رحم از انسان خيانتكار دور نيست . ( فإذا كان عند الحرب فأيّ زاجر و آمر هو ما لم تأخذ السّيوف مآخذها ) او جنگ مىكند . . . اما تنها با زبان و تا جايى كه ايمن و آسوده باشد . ( فإذا كان ذلك كان
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 6 / 283 . ( 2 ) . « البخل جامع لمساوئ العيوب و هو زمام يقاد به إلى كلّ سوء » حكمت : 377 .