محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
166
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
است كه از امواج دريا سراغ آتش را مىگيرد . « 1 » امام عليه السّلام در خطبه ديگرى مىفرمايد : « بهگونهاى گشته كه در بين خانوادهاش نمىتواند سخن بگويد و با گوش خود چيزى نمىتواند بشنود ، چشمان خود را به صورتهايشان مىچرخاند و حركات زبانشان را مىبيند و چيزى از سخنانشان را نمىشنود . » « 2 » ( فهل دفعت الأقارب أو نفعت النّواحب ) آيا گريهها و . . . ديگر سودى دارند و چيزى جز عمل صالح بهكار مىآيد ؟ ( و قد غودر في محلّة الأموات رهينا و في ضيق المضجع وحيدا ) تنهاى تنها در گور خويش تا روز رستاخيز زندان مىشود . حشرات گوشتش را خورده و خونش را مكيده تا آنكه استخوان و خاكستر مىگردد . ( و أبلت النّواهك جدّته ) حوادث و رخدادها او را فرسوده مىسازند ؛ پس از آنكه نيرومند بود . ( و عفت العواصف آثاره و محا الحدثان معالمه ) باد و باران به مرور زمان ، گور و سرزمين و نام و اخبارش را به فراموشى مىسپارند و ديگر نشانهاى بر وجودش نمىماند . ( و صارت الأجساد شحبة بعد بضّتها ) بدن آنها كه نرم و استوار بود ، اكنون سست و توخالى گشته است ( و العظام نخرة بعد قوّتها ) و استخوانها پس از نيرومندى دوران جوانى ، اكنون فرسوده گشتهاند . ( و الأرواح مرتهنة بثقل أعبائها ) آدمى روح و بدن دارد .
--> ( 1 ) . « . . . متطلّب فى الماء جذوة نار » اقتباس از گفته شاعرى به نام على تهامى در رثاى فرزندش است . نك : تاريخ دمشق : 43 / 223 ؛ سير اعلام النبلاء : 17 / 382 ؛ وفيات الأعيان : 2 / 379 . ( 2 ) . « فصار بين أهله لا ينطق بلسانه و لا يسمع بسمعه يردّد طرفه بالنّظر في وجوههم يرى حركات ألسنتهم و لا يسمع رجع كلامهم » خطبه : 109 .