محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

59

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

و فضايل بسيار آن حضرت ، قدر و منزلت او را بيان كنم ، و بفهمانم كه على عليه السّلام تنها شخصى است كه به بالاترين درجه بلاغت و فصاحت رسيده و كسى قبل از او ، گرچه اهل بلاغت باشد ، به حد او نمىرسد . كلام او دريايى است بىپايان كه كلام هيچ سخنورى با آن برابرى نمىكند . اكنون روا است كه بگويم من شاخى از آن درخت پربار بوده و بايد مثل فرزدق شاعر به خود ببالم كه از نسل محمد صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام هستم . فرزدق به شاعر مصرى مىبالد و مىگويد : « اينان پدران من هستند ؛ پس اى جرير ! روزى كه در اجتماع حاضر شويم پدرانى مانند آنان به من نشان بده . » وقتى مشغول تأليف اين كتاب شدم ، ديدم كه سخنان امير مؤمنان عليه السّلام به سه دسته تقسيم مىشود . 1 ) خطبه‌ها و دستورات ؛ 2 ) نامه‌هاى به اين و آن ؛ 3 ) حكمتها و موعظه‌ها . به يارى و توفيق پروردگار نخست خطبه‌هاى جالب و جذاب و بعد نامه‌هاى دلپسند و سپس كلمات حكمت‌آميز را جمع‌آورى كردم . براى هر كدام آنها بابى گشودم و در هر بابى برگه‌هاى سپيدى به كتاب افزودم تا آن چه اكنون در نظرم نيامد و در آينده به فكرم رسيد ، در آنها جاى دهم و اگر كلامى از آن گرامى به دستم رسيد كه به هنگام گفتگو با كسى و يا پاسخ سؤالى و يا به منظور ديگرى بيان فرموده كه از آن سه مورد نيست ، در جايى قرار دهم كه مناسبت داشته باشد . بنابراين ممكن است كه در آن چه نوشته‌ام ، فصلهايى باشد كه با هم هماهنگ نباشند و يا سخنان زيبايى وجود داشته باشد كه منظم نيستند . البته مقصود من فقط جمع‌آورى كلمات ارزشمند امير مؤمنان على عليه السّلام بوده و خيلى در پيوستگى و نظم دادن آنها دقت نكرده‌ام . از مسائل تعجب‌آورى كه مولا امير مؤمنان عليه السّلام را ممتاز كرده و هيچكس مثل او نمىتواند باشد ، اين است كه اگر انديشمندى در كلمات آن