محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
495
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
آنان عليه امام عليه السّلام فراوان سخن گفتهاند و تاريخنويسان نيز در شرح حال آنان بسيار قلمفرسايى كردهاند و نوشتههاى متعددى درباره آنان به رشته تحرير درآمده است . در اين جا تنها به برخورد امام عليه السّلام با خوارج اشاره مىشود . امام عليه السّلام در حد توان تلاش كرد تا آنان را بر چيزى برنيانگيزاند . از جمله گفتههاى امام عليه السّلام به آنان : « آيا هنگام برافراشتن قرآنها بر نيزهها نگفتم كه معاويه و يارانش اهل دين و قرآن نيستند ؛ بلكه آنان نيرنگ و فريب مىزنند و ضربات شمشير را از خود دور مىكنند ؟ اما شما به دست كشيدن از جنگ اصرار داشتيد و تنها به حكميت تن داديد و در آن نيز تنها اشعرى را پذيرفتيد . . . پس من با نارضايتى و از ترس وقوع فتنه پذيرفتم و به شر كمتر از بين دو گزينه تن دادم . . . و نيز پس از تحكيم به شما گفتم كه ما به آنها شرط كرديم كه قرآن را ناديده نگيرند و آنان از آن منحرف شدند و حق را در حالى كنار نهادند كه فراروى چشمشان بود و از ستم پيروى كردند كه دلخواهشان بود . » « 1 » آنان به امام عليه السّلام گفتند : « ما به خطا رفتيم و كافر شديم . پس تو نيز به كفر خود اعتراف كن و مانند ما توبه كن . آنگاه ما با تو خواهيم بود . در غير اين صورت تنها شمشير بين ما و تو حكمفرما خواهد بود . » « 2 » آنگاه امام عليه السّلام به آنان گفت : « آيا پس از ايمانم به خدا و جهادم با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله گواه به كفر خود بدهم ؟ اگر اين را كردم يعنى گمراه شده و از راه هدايت دور شدم . » به گمان نزديك به يقين ، اگر امام عليه السّلام به خواستههاى آنان
--> ( 1 ) . نهجالبلاغه : خطبه 127 ؛ البداية و النهاية : 9 / 339 ؛ الاحتجاج : 2 / 58 ؛ الارشاد ، شيخ مفيد : 2 / 165 ؛ انساب الاشراف : 2 / 357 ؛ الاخبار الطوال : 209 ؛ تاريخ ابن خلدون : 2 / 177 . ( 2 ) . شرح نهجالبلاغه ، خويى : 4 / 126 ؛ تذكرة الخواص : 95 .