محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
457
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
شرح و تفسير ( و أيم اللّه إنّي لأظنّ بكم أن لو حمس الوغى و استحرّ الموت قد انفرجتم عن ابن أبى طالب انفراج الرأس ) جدايى شما از من همچون جدايى سر از تن است . امام عليه السّلام سوگند مىخورد كه سستى و كاهلى آنان در امر جهاد آنقدر زياد است كه در قلب معركه و در گرماگرم جنگ ، او را تنها مىگذارند . . . پيش از اين در صفين نيز چنين كرده بودند و در آستانه پيروزى دست از جنگ كشيدند و فريب شعارهاى نيرنگآميز معاويه را خوردند . امام عليه السّلام آنان را در آن هنگام هشدار داد و از مكر و نيرنگ معاويه آگاه ساخت و برايشان گفت كه اين قرآنها ، نه از روى توبه ، كه به دروغ بر سر نيزهها رفتهاند ؛ اما آنان نپذيرفتند . گروهى به ترك معركه تهديد كردند و گروهى ديگر ، از تسليم امام عليه السّلام به معاويه سخن گفتند . آنان پس از اين نيز با امام حسن عليه السّلام چنين كردند . بنابراين جاى شگفتى نيست كه امام عليه السّلام به آنان اعتماد نمىكند و نسبت به آنان بدبين است . ( و اللّه إنّ امرأ يمكن عدوّه من نفسه ، يعرق لحمه . . . ) فراوان شنيدهايم كه برخى در اعتراض به ستمگران خودكشى مىكنند و از روى اختيار و نه اجبار ، خود را آتش مىزنند ؛ ولى تاكنون هرگز شنيده نشده كه كسى خود را تسليم دشمنش كند تا او را شكنجه داده و از او انتقام گيرد . . . چنين شخصى همانند كسى است كه در برابر دشمن ستمگرش سكوت كرده ، تلاشى از خود نشان نمىدهد و اين سكوت از خودكشى در اعتراض به دشمنان خدا و انسانيت بدتر است . سكوت در برابر دشمن مانند جويدن گوشت تن با دندان خويش ، يا شكستن استخوانها با دست خويش و كندن پوست است . اين اندازه ترس و بزدلى جز ناشى از ديوانگى نمىتواند باشد . هيچ تصوير