محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
453
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( أرضيتم بالحياة الدنيا من الآخرة عوضا ؟ و بالذلّ من العزّ خلفا ) جهاد براى يارى حق - هرچند با زبان و سخن - موجب مىشود عزت و كرامت در دنيا و آخرت نصيب آدمى گردد و هركس از جهاد روى گرداند و از آن بهراسد ، به خوارى تن داده و از حق و راستى و داد گريزان شده است . ( إذا دعوتكم إلى جهاد عدوّكم دارت أعينكم ، كأنّكم من الموت في غمرة ) ياران امام عليه السّلام از جنگ بيزارند و راحتطلب و در پى آسايش هستند . آيا امنيت و راحتى با وجود ذلت و خوارى و بردگى ارزشى دارد ؟ ! اين صلح ظالمانه است و نه عادله و اين امنيت ، امنيت دزدان است و نه انسانهاى شريف . ( و من الذهول في سكرة ) اين بند شرح و تفسير بند پيشين است . ( يرتج عليكم حواري فتعمهون ) چرا با شنيدن فراخوانى جهاد متحير گشته ، روى برمىگردانيد ؟ ! ( و كأنّ قلوبكم مألوسة ) خردهاىتان را جنون زايل كرده است . ( فأنتم لا تعقلون ) سود و زيان خويش را نمىشناسيد و بين آن دو تمييز نمىدهيد . ( ما أنتم لي بثقة سجيس الليالي ) هرگز به شما اعتماد نمىكنم و كدام عاقلى به سراب اعتماد مىكند ! ( و ما أنتم بركن يمال بكم ) با تكيه بر شما نمىتوان به دشمن يورش برد و او را از تجاوز باز داشت . ( و لا زوافر عزّ يفتقر إليكم ) شما ياران حق نيستيد تا حق به شما افتخار كند و حقطلبان به شما اميد بندند . ( ما أنتم إلّا كإبل ضلّ رعاتها فكلّما جمعت من جانب انتشرت من آخر ) به شتران بىساربان مىمانيد كه هرگاه از يك طرف جمعآورى گرديد ، از سوى ديگر پراكنده مىشويد . اين مثل كنايه از پراكندگى و تفرقه آنان است . ( لبئس لعمر اللّه سعر نار الحرب أنتم ) شما در اندازه و قواره جنگ نيستيد . ( تكادون و لا تكيدون ) دشمن برايتان نيرنگ مىچيند و از هر سوى بر شما دست مىاندازد و شما از هيچ راهى در انديشه بازداشتن او نيستيد و با اراده و دليرى به دفاع از خويش برنمىخيزيد . ( و