محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

429

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ترجمه اى مردم ! در روزگارى كينه‌توز ، و پر از ناسپاسى و كفران نعمت‌ها ، صبح كرده‌ايم كه نيكوكار ، بدكار به شمار مىآيد ، و ستمگر بر تجاوز و سركشى خود مىافزايد . نه از آن چه مىدانيم بهره مىگيريم ، و نه از آن چه نمىدانيم ، مىپرسيم و نه از حادثه مهمّى تا بر ما فرود نيايد ، مىترسيم . [ در اين روزگاران ] مردم چهار گروه‌اند : گروهى اگر دست به فساد نمىزنند ، براى اين است كه روحشان ناتوان و شمشيرشان كند و امكانات مالى در اختيار ندارند . گروه ديگر ، آنان كه شمشير كشيده ، و شرّ و فسادشان را آشكار كرده‌اند ، لشكرهاى پياده و سواره خود را گرد آورده ، و خود آماده كشتار ديگرانند . دين را براى به دست آوردن مال دنيا تباه كردند كه يا رييس و فرمانده گروهى شوند ، يا به منبرى فرا رفته ، خطبه بخوانند . چه بد تجارتى ، كه دنيا را بهاى جان خود بدانى ، و با آنچه كه در نزد خداست معاوضه نمايى ! گروهى ديگر ، با اعمال آخرت ، دنيا را مىطلبند ، و با اعمال دنيا در پى كسب مقام‌هاى معنوى آخرت نيستند . خود را كوچك و متواضع جلوه مىدهند . گام‌ها را رياكارانه و كوتاه بر مىدارند ؛ دامن خود را جمع كرده ، خود را همانند مؤمنان واقعى مىآرايند ، و پوشش الهى را وسيله نفاق و دورويى و دنياطلبى خود قرار مىدهند ؛ و برخى ديگر ، با پستى و ذلّت و فقدان امكانات ، از به دست آوردن قدرت محروم مانده‌اند كه خود را به زيور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشيده‌اند . اينان هرگز ، در هيچ زمانى از شب و روز ، از زاهدان راستين نبوده‌اند .