محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
400
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
سپاهيان معاويه از هر سو يورش آورده بودند و امام عليه السّلام مردم را به دفاع از خويش فرا مىخواند ؛ اما آنان فرمان نمىبردند تا آن كه سپاه دشمن به نزديكى پايتخت رسيد . امام عليه السّلام بر سر مردم فرياد برآورد و باز آنان روى گرداندند . . . تا آن كه روزگار با حوادث بد خويش بر آنها چرخيد و آنگاه اعتراف كردند كه اگر فرمان امام عليه السّلام را اطاعت كرده بودند ، پيروزى از آن ايشان و شكست از آن دشمن بود . . . بنابراين چگونه على عليه السّلام به بىاطلاعى در جنگ متهم مىشود . آيا جز آن است كه قريش از روى حسد و كينه اين سخن را گفته بود ؟ ! امام عليه السّلام در گفتارى ديگر به ياران خويش مىفرمايد : « مىخواهم به وسيله شما دردها را درمان كنم و در حالى كه شما خود درد من هستيد ! » « 1 »
--> بعد . اهل عراق گفتند : به خدا سوگند كه تفاوتى ميان تو و ابن عباس نيست . ما كسى را مىخواهيم كه تو و معاويه برايش برابر باشيد . امام عليه السّلام گفت : پس بگذاريد اشتر به حكميت انتخاب شود . گفتند : مگر كسى غير از اشتر بود كه اين آتش را به پا كرد ؟ نك : الاخبار الطوال : 192 ؛ تاريخ طبرى : 3 / 37 ؛ ينابيع الموده : 2 / 17 . ( 1 ) . « اريد أن اداوي بكم و أنتم دائي كناقش الشّوكة بالشّوكة » نهجالبلاغه : خطبه 121 .