محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

387

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

منه إلّا بالاسترجاع و الاسترحام . ثمّ انصرفوا وافرين ما نال رجلا منهم كلم و لا اريق لهم دم . ( 3 ) » ترجمه پس از ستايش پروردگار ؛ جهاد در راه خدا ، درى از درهاى بهشت است كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است . جهاد ، لباس تقوا و زره محكم و سپر مطمئن خداوند است . كسى كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند ، خدا لباس ذلت و خوارى بر او مىپوشاند و دچار بلا و مصيبت مىشود و كوچك و ذليل مىگردد ؛ دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مىگرداند ؛ به جهت ترك جهاد ، به خوارى محكوم و از عدالت محروم است . آگاه باشيد ! من شب و روز ، پنهان و آشكار ، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد . به خدا سوگند ! هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد ، ذليل خواهد شد . اما شما سستى به خرج داديد ، و خوارى و ذلّت پذيرفتيد ، تا آنجا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سرزمين‌هاى شما را تصرّف نمود . و اينك ، فرمانده معاويه ، مرد غامدى با لشكرش وارد شهر انبار شده ، و فرماندار من ، « حسّان بن حسّان بكرى » را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است . به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده ، و خلخال و دستبند و گردن‌بند و گوشواره‌هاى آنها را به غارت برده ، در حالى كه هيچ وسيله‌اى براى دفاع ، جز گريه و التماس كردن ، نداشته‌اند . لشكريان