محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

372

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

در اختيارش ماند . حضرت عليه السّلام در اين عبارت خويش به تحقير شهر كوفه پرداخته كه در مقايسه با سرزمين بزرگ اسلامى ، جاى بسيار كوچكى است ؛ وانگهى شهر كوفه ، پايتخت امام عليه السّلام نيز به دست ابو مريم و سپاهى از موالى غارت شد . امام عليه السّلام سپاهى براى جنگ با وى فرستاد كه شكست خورد و ناگزير خود به جنگ وى رفت و او و يارانش را كشت . « 1 » ( إن لم تكوني إلا أنت تهبّ أعاصيرك ) اگر ياران و سربازانى جز مردم كوفه نداشته باشم ، باز با همان ياران اندك به ستيز باطل و يارانش خواهم رفت . ( فقبّحك اللّه ) اى شهر كوفه ! و اى اهل فريب و ستم و بدكارى ! نفرين خدا بر شما باد . . . و چه خوب حجاج آن مردمان را شناخته بود ! ( انبئت بسرا قد اطّلع اليمن ) معاويه و عمرو عاص و مغيرة بن شعبه از نوابغ عرب بودند و بديهى است كه نبوغ ، اقتضاى عقل سرشار دارد . عقل را دو گونه دانسته‌اند : عقل رحمانى كه به وسيله آن پرستش خدا را مىكنند و در خدمت به بشريت و نيكوكارى به كار مىآيد و عقل شيطانى كه وسيله‌اى براى دزدى و كشتار و نابودى است . « 2 » خردى كه اين همه سلاح كشتار جمعى در قرن بيستم اختراع كرد ، از همان‌گونه عقل شيطانى است ؛ چنان چه معاويه نيز با عقل شيطانى خود ، يارانى را شناسايى كرده بود كه توانايى چيرگى بر مردم و سرزمين‌هايشان را داشت . يكى از اين افراد بسر بن أرطاة « 3 »

--> ( 1 ) . الفتنة الكبرى - 2 - على عليه السّلام و بنوه : 140 . ( 2 ) . مطالب السؤول ، محمد بن طلحه شافعى : 49 . ( 3 ) . نام كامل بسر بن ارطاة ، عمير بن عويمر بن عمران قرشى است . او از ياران معاويه و از گردنكشان شام بود و در سال 86 هجرى درگذشت . در صفين همراه معاويه بود و معاويه فراوان او را به نبرد با على عليه السّلام ترغيب مىكرد . ميان تاريخ‌نگاران اختلاف است كه بسر ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را درك كرد يا