محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

36

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

باور امام عليه السّلام به ازلى بودن حق و سفارش پيوسته او به واليان خويش در دورى از ستمكارى و دعوت به برابرى و مشورت و تمسك به كتاب خدا و سنت رسول ، همه اينها دلايلى روشن بر مخالفت او با پندار نخست است . او حاكمان را مجاز به تخطى از حق نمىداند و چون واقع‌گراها ، حق را ناشى از وضع بشرى نشمرده و پيروزى ملت را برهانى بر حقانيت آن نمىبيند ؛ بلكه مىگويد : « به تحقيق خداوند تبارك و تعالى ستمكاران را شكست نداده ، مگر بعد از آن كه به آنها فرصت داده و زندگانى راحتى برايشان فراهم آورده است . و نيز پروردگار شكست هيچ امتى را جبران نكرده ، مگر آن كه در سختىها و رنجها از امتحان درست بيرون آمدند . » « 1 » امام عليه السّلام حق را ازلى دانسته و در آن مصلحت فرد و جامعه را لحاظ مىكند و با پاسكل در زمينه استفاده از قدرت براى تقويت حق هم‌رأى است : « خوشحالم كه داورى با پروردگار است و علم او كارگشاست . بنابراين اگر طغيان كنند ، تيزى شمشير را به آنها مىچشانم ؛ زيرا شمشير براى نابودى باطل و يارى حق كافى است . » « 2 » گروهى درباره مجازات قاتلان عثمان با امام عليه السّلام سخن گفتند و امام عليه السّلام به آنان فرمود : « شكيبا باشيد تا مردم آرام گيرند و دلها در جاى خود واقع گردد و حق هركسى با ملايمت و به راحتى گرفته شود . هم‌اكنون مرا به حال خود بگذاريد و صبر كنيد تا ببينيد فرمان من به چه چيز تعلق مىگيرد . و كارى نكنيد كه بىجهت نيروها از بين بروند و

--> ( 1 ) . « فإنّ اللّه لم يقصم جبّاري دهر قطّ إلّا بعد تمهيل و رخاء ، و لم يجبر عظم أحد من الامم إلّا بعد أزل و بلاء » نهج‌البلاغه : خطبه 88 . ( 2 ) . « و إنّي لراض بحجّة اللّه عليهم و علمه فيهم . فإن أبوا أعطيتهم حدّ السّيف ، و كفى به شافيا من الباطل و ناصرا للحقّ » نهج‌البلاغه : خطبه 22 .