محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

243

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

آن به باطل دست يازيد . سپس اضافه مىكند : « هيچ‌كس عمار را به صفين نياورد و على عليه السّلام او را به جنگ و يا به همراهى با خويش وا نداشت . عمار پيرمردى بود كه نود را گذرانده و جسمش فرتوت گشته بود ؛ با اين حال عقل و قلب و نيروى بصيرت او از گزند كهنسالى در امان مانده بود . . . عمار همانى است كه بعد از واقعه جمل به عايشه سلام كرد و گفت : مادرم ! زد و خورد ما را چگونه ديدى ؟ عايشه پاسخ داد : من مادر تو نيستم و تو فرزند من نيستى . عمار با خنده گفت : تو مادر من هستى و من فرزند تو هستم ؛ هرچند كه چنين نپسندى . عمار به آيه قرآن اشاره داشت كه زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، مادران مؤمنان هستند و عايشه نمىتوانست آن چه را قرآن نازل كرده بود ، تغيير دهد . عمار بيشتر از همه ياران على عليه السّلام به جنگ فرا مىخواند و در آن روز با عمرو عاص در جنگ بود . . . به پرچم اردوگاه معاويه اشاره مىكرد و مىگفت : به خدا سوگند كه سه بار در ركاب پيامبر صلّى اللّه عليه و إله با صاحب اين پرچم جنگيدم : در بدر و احد و احزاب و اكنون ، چهارمين بار و سزاوارترين آنها است . « 1 » و به ياران خود مىگفت : به خدا سوگند ! اگر آن‌قدر بر ما تاختند تا اين كه به نخلستان‌هاى هجر « 2 » برسيم ، باز بر اين باوريم كه ما بر حق و آنان بر باطل هستند . » « 3 »

--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى : 3 / 258 ؛ مجمع الزوائد : 7 / 243 ؛ تاريخ طبرى : 4 / 28 ؛ مسند احمد : 4 / 319 . ( 2 ) . هجر را به آن سبب نام برد كه بسيار دور بوده و به نخلهاى فراوان شهرت داشت . ( مترجم ) ( 3 ) . الفتنة الكبرى - 2 - على عليه السّلام و بنوه : 76 - 77 ؛ حلية الاولياء : 1 / 142 ؛ صحيح ابن حبّان : 15 / 555 ، ح 7080 ؛ المستدرك على الصحيحين : 3 / 433 ، ح 5651 ؛ سير اعلام النبلاء : 1 / 408 ؛ تهذيب الكمال : 21 / 225 و . . .