محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

221

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

صبر وجود ندارد » « 1 » به اين معنا است كه ايمان در واقع با عقل سالمى كه راه درست و شايسته را انتخاب مىكند ، پديد مىآيد . ترديدى نيست كه خداوند در پاداش به انسانها به ايمان و عقل آنان مىنگرد . ( أرى تراثي نهبا ) از خلافت به ميراث كنايه آورده ؛ چه آن كه خلافت ، حق كامل او بوده است ؛ مانند ميراث كه حق ويژه خويشاوندان نزديك ، و نه دور است . به طور قطع امام على عليه السّلام خلافت را مانند كالايى نمىداند كه به وارثان مىرسد و چگونه مىتوان اين را پذيرفت ، حال آن كه در جايى ديگر گفته است : « شگفتا ! آيا معيار خلافت ، صحابى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بودن است ! امّا صحابى بودن و خويشاوندى ملاك نيست . » « 2 » چگونه مىتوان خلافت را حق مسلم امام على عليه السّلام دانست ؟ شيعيان بر اين باورند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به خلافت على عليه السّلام تصريح كرد ؛ در حالى كه از ديدگاه اهل سنت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن را به شوراى مسلمانان وا گذاشت . پرسش شيعيان از اهل سنت اين است كه آيا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به شورايى بودن خلافت تصريح كرد و آيا مىتوان ادعا كرد كه شورا از بديهيات بوده و نيازى به بيان و تصريح نداشته و جداى از آن ، خداوند در قرآن به آن تصريح كرده است : « ( مومنان كسانى

--> ( 1 ) . كتاب التمحيص ، محمد بن همام اسكافى : 64 ؛ مستدرك الوسائل : 2 / 424 ؛ عيون الحكم و المواعظ : 536 ؛ بحار الانوار : 75 / 39 ؛ تحف العقول : 202 ؛ التخليص : 64 ، ح 150 . ( 2 ) . « وا عجباه أ تكون الخلافة بالصّحابة و القرابة » نهج‌البلاغه : قصار : 189 . شرح نهج‌البلاغه ، معتزلى : 18 / 416 ، شماره 185 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، بحرانى : 5 / 341 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، خوئى : 21 / 262 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، فيض : 1163 ، شماره 181 ؛ خصائص الأئمة عليهم السّلام ، شريف رضى : 111 . از امام عليه السّلام شعرى در همين مسأله نقل شد كه به ابوبكر فرمود : اگر ادعا مىكنى با شوراى مسلمانان به خلافت رسيدى ، چه شورايى بود كه رأىدهندگان حضور نداشتند و اگر خويشاوندى را حجّت مىآورى ، ديگران از تو به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نزديك‌تر و سزاوارترند .