محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

173

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و خلّف فيكم ما خلّفت الأنبياء فى اممها ) در حقيقت آن چه محمد صلّى اللّه عليه و إله به ارمغان آورد ، از تمام پيامبران پيشين بر جاى نمانده بود . در تأييد اين سخن كافى است كه به قرآن و شريعت نبوى اشاره كرد كه معجزه‌اى بىسابقه در تشريع و قانون‌گذارى به حساب مىآيد و بر همين اساس ، رسالت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله ، پايان حلقه پيامبرى و شريعتهاى آسمانى بود . حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله نيز خاتم پيامبران است و خداوند هيچ كدام از پيامبران را مانند او نستوده است . ( إذ لم يتركوهم هملا ، به غير طريق واضح و لا علم قائم ) اگر پيامبرى در حق امت خود كوتاهى كند و سنت و ميراثى روشنگر را براى آنان بر جاى نگذارد ، به امت خود خيانت كرده و به پيمان و ميثاق خود با خداوند پايبند نمانده است . بسيار شگفت‌انگيز است كه مسلمانى درباره پيامبر خود بيانديشد كه او بدون وصيت و سفارش درگذشت ! و يا چرا محمد صلّى اللّه عليه و إله براى پس از مرگ خويش ، وصيت نكرد ؟ ! آيا وصيت را از محرمات مىپنداشت ، حال آن كه خود مىگفت : « هر كه بدون وصيت بميرد ، يهودى يا مسيحى مرده است . » « 1 » و يا اهميتى به امور مسلمانان نمىداد ، حال آن كه از او روايت شده است : « هر آن كه به امور مسلمانان اهميت ندهد ، از آنان نيست . » « 2 » خداوند در توصيف پيامبر خود صلّى اللّه عليه و إله گفته است : « به يقين ، رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است ؛ و اصرار بر هدايت شما دارد ؛ و

--> ( 1 ) . مسند احمد : 4 / 96 ؛ المعجم الكبير : 19 / 388 ، ح 910 ؛ مسند طيالسى : 259 ؛ تفسير عياشى : 2 / 303 ، ح 119 ؛ الاختصاص : 268 ؛ سنن بيهقى : 8 / 156 ، ح 16612 ؛ صحيح مسلم : 3 / 1478 ، ح 58 ؛ المعجم الكبير : 19 / 334 ، ح 769 . ( 2 ) . شرح اصول كافى : 9 / 29 ؛ وسايل الشيعه : 16 / 336 ؛ تاريخ دمشق : 21 / 270 .