محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

104

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

پديد آورد و تفاوت او با ديگر سازندگانى كه از مواد خام ، اشيائى را مىسازند ، در اين نقطه است و اگر جهان ، پيش از آفرينش هيچ‌گونه حضور و وجودى نداشت ، نمونه و الگويى نيز براى خداوند در آفرينش متصور نخواهد بود . ( بلا رويّة أجالها ، و لا تجربة استفادها ، و لا حركة أحدثها ، و لا همامة نفس اضطرب فيها ) در اين بخش ، چهار عبارت توصيفى آمده است كه همگى از اوصاف مخلوقات هستند و لذا امام عليه السّلام آنها را از ذات كامل و مطلق خداوند نفى مىكند . « رويّة » فرآيند انديشه و تأمل در راستاى كشف پديده‌اى ناشناخته با كمك داده‌هاى فعلى است و در بيان تفاوت آن با تجربه بايد گفت كه انديشيدن ، فعاليتى ذهنى و تجربه ، حسى است و هر كدام از آنها ، راه و ابزارى براى رسيدن به شناخت هستند . حركت كه در سومين توصيف آمده است ، از لوازم ماده به شمار مىآيد . طمع‌ورزى يا ترس از زوال و نابودى ، اهتمام انسان را برمىانگيزد كه در عبارت توصيفى چهارم از ذات خداوند نفى شده است . خداوند ، نه نيازمند انديشيدن و كسب تجربه براى شناخت است و نه حركت كرده و نه به چيزى دل بسته و به آن اهتمام مىورزد . چرا كه او قادر و عالم و بىنياز است و بدون نياز به ابزار و وسيله‌اى بر همه كائنات احاطه دارد . بهترين اوصاف از آن او بوده و ذات اقدس او از هر جهت كامل و مطلق است . ( أحال الأشياء لأوقاتها ) خداوند براى پديد آمدن موجودات وقت مناسبى قرار داد و هنگامى كه خدا چيزى را اراده كند ، براساس حكمتى مهم و مصلحت بندگان و نه مصلحت خود ، آن را اراده كرده است . اگر مصلحت در