محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

101

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند ، تنها به آن مىگويد : موجود باش . آن نيز بىدرنگ موجود مىشود . » « 1 » ( بصير إذ لا منظور إليه من خلقه ) « المنظور اليه » به معناى آن چيزى است كه ديده بر آن مىافتد و مقصود عبارت اين است كه خداوند پيش از خلقت به آن چه آفريد ، آگاه بود . شبيه به اين مضمون در جاى ديگرى از نهج‌البلاغه آمده است : « خدا عالم بود ، آن‌گاه كه معلومى وجود نداشت ؛ پرورنده بود ، آن‌گاه كه پديده‌اى نبود ، و توانا بود ، آن‌گاه كه توانايى نبود . » « 2 » واجب الوجود تنها به سبب وجود خود از علم و قدرت بهره دارد و قدرت و علم عين ذات او هستند . پس هرگاه اراده آفرينش كند ، آن چه نزدش معلوم بوده ، وجود خارجى مىيابد و قدرتش بر آن چه برايش مقدور بوده ، به ظهور مىرسد . ( متوحّد إذ لا سكن يستأنس به ، و لا يستوحش لفقده ) گاه واژه « واحد » در رديف شماره‌ها قرار مىگيرد و گاه به ناتوانى اطلاق مىشود كه يارى رسانى براى او نيست و گاه فردى ، « واحد » خوانده مىشود كه به سبب فقدان هم‌نشين و مونس به ترس و هراس افتاده است . اما خداوند از نقصان و ناتوانى و ترس و نياز به مونس ، دوره و منزه است . مراد از واحد بودن خداوند ، يگانگى و بىهمتايى او در فرمانروايى و كمال است . امام عليه السّلام در

--> ( 1 ) . إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ يس / 36 : 82 . ( 2 ) . « عالم إذ لا معلوم ، و ربّ إذ لا مربوب ، و قادر إذ لا مقدور » نهج‌البلاغه : خطبه 152 .