الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

889

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * به نقّاش شما گفتم كه قلب من در دوستى تو شعله‌ور است . به من بگو چه هنگام آن را ذوب مىنمايى ؛ پس گفت : آن‌گاه كه به نقّاشى بپردازم . 2235 - دنيا إنما الدنيا طعام * و غلام و مدام فإذا فاتك هذا * فعلى الدّنيا السلام ( ابو نواس ) * * * همانا دنيا ، چون غذا ، فرزند زيبا و شراب است . پس هرگاه اين هرسه از دست تو برود ؛ با دنيا وداع كن ! ديگرى از او اين معنى را گرفته و گفته : إنما الدنيا أبو دلف * بين باديه و محتضره فإذا ولىّ أبو دلف * ولّت الدّنيا على أثره ( على بن جبله بن مسلم ) * * * همانا دنيا ، فقط أبو دلف « 1 » است از هنگام بيداريش در صبحگاهان تا هنگام به خواب رفتنش . پس هرگاه ابو دلف برود دنيا پشت سر او مىرود و بىفايده خواهد شد . 2236 - وصف ابو تراب ، امير المؤمنين عليه السّلام در كتاب « عدّة الداعى » مذكور است : « ضرار بن ضمره ليثى » نزد معاويه رفته و معاويه وى را گفته : على را برايم توصيف كن ! ضرار گفته : خداى را دست از من بردار و مرا به حال خود گذار ! بالاخره معاويه اصرار را از حدّ گذرانده ، ضرار گفت : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بعيد المدى و شديد القوى بوده ، آن‌چه گفته به فضل محسوب و آن‌چه كرده به عدل منسوب ، در جوانب او چشمهء علم ، بسان چشمهء آب منفجر مىشد و از اطراف وى ، حكمت منطق از دنيا و حسن دنيا متوحض بوده است . هميشه به شب و وحشت آن انسيّت مىگرفت . گاهى با نفس خود خطاب

--> ( 1 ) . نام سردارى در زمان شاعر است .