الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
890
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
مىكرد و گاهى به خداى خود مناجات . لباس خشن را نيكو گفتى و طعام غير مطبوع را مطبوع . وى در ميان ما يكى بوده ، مثل ما گاهى كه به سعادت حضورش مستسعد مىشديم ، نزديك ما مىآمد . اگر كسى سؤال از وى مىكرد ، خشنود مىشد و با وجود نزديكى ما به او و تقرّب او به ما از فرط هيبت نمىتوانستيم با وى متكلّم شويم . بزرگان را تعظيم مىكرد و مسكينان را محترم مىداشت . قوىپنجه را مطمع نمىكرد و ضعيف را مأيوس نمىساخت . « اشهد باللّه » شبها در بعضى مواقف ، وى را ديدهام كه در محراب ايستاده ، به اينطرف و آنطرف مىافتاد ، بسان سليم و گريه مىكرد ، مانند محزون كه گوييا الآن مىبينم و مىشنوم كه مىگفت : « اى دنيا ! خود را نه بهر من آرايى ؟ هيهات ! هيهات ! مقصود تو از من حاصل نشود و غير مرا غرّه كن كه من تو را اطلاق به اين دادهام . عمرت قصير و خطرت يسير و عملت حقير است . آه ! آه ! از قلّت زاد و توشهء سفر و وحشت طريق و عظم مكان . » بر فور معاويه و ديگران را از اين موعظه ، آب حسرت ، از ديده روان گرديده ، وى را گفت : « حبّ تو با وى چگونه است ؟ » گفت : به مقدار حبّ والدهء موسى با موسى . پس گفت : صبرت از مفارقت او چهسان است ؟ گفت : چون صبر كسىكه پسرش را بر سينهاش ذبح نمايند . معاويه وى را تحسين بليغ كرده ، حاضرين را گفت : « امّا انكم لو فقدتمونى لما كان فيكم من يثنمى على مثل هذا . » ايشان گفتند : « الصاحب على قدر صاحب » . 2237 - طيره در كتاب « انيس العقلاء » مذكور است : « طيره » ، ضرر عظيم دارد . آنانكه معتقدند كه صداى گاو و كلاغ ردّ قضا و دفع مقدّر الهى كنند . جهل محضاند و هركس را كه بينى از طيرهء خال نيست ، خصوص كسىكه مقدّرات الهى خلاف ارادهء او و قضاى ربّانى وى را از مطلوب بازداشته باشد ، آن را به عذر نااميدى خود نموده ، از مقدّر و مشيّت حقتعالى غافل شود و ترك سعى از حصول مطلب كرده ، نااميد از الحاح مقصود گردد . چه او را كه مظنّهء آن است ، خلاف در آن نيست . پس رفتهرفته بدان معتاد شده ، به كلّى از مقادير فراموش نمايد . لكن آنان را كه قضا موافق آمال و مقادير مساعد احوال باشد ، طيره كم اتّفاق افتد و در غايت اعتماد بر اقبال خود كمر جهد بر حصول مطلب بندد و هم عدم وصول به حصول مأمول ايشان را مانع از جدّ و جهد نيايد و پيوسته از اقدام بر حصول مطلب طربناكاند . چه اقدام بر انحاج مقصود ، غنيمت و تكاهل از آن ، نااميدى و خبيث است . پس طيره ، علامت ادبار و ترك آن ، آثار اقبال است . بر هركس كه به طيره مبتلا شود ، لازم است كه وسوسهء جهل و نادانى را از دل خود متروك دارد و شيطان را معارض خداى